معرفی وبلاگ های شخصی

من وبلاگ نویس حرفه ای نیستم! اما وبلاگ خوان حرفه ای هستم و خب وبلاگ های زیادی میشناسم که توی این لیست می تونیم با تعداد زیادی شون آشنا بشیم! اگه شما هم وبلاگی میشناسید و یا وبلاگی دارید که من توی این لیست نیاوردمش خیلی ممنون میشم توی کامنت بهم بگید! و البته این نوشته بیشتر شکل یه پیشنویس داره تا یه نوشته کامل و تر و تمیز که من دارم تقریبا هر روز روش کار میکنم!
اگه شما صاحب هرکدوم از وبلاگ هایی هستید که اینجا لیست شده و درخواست حذف و یا ویرایش توی این لیست رو دارید میتونید همینجا کامنت بزارید یا بهم ایمیل بدید!

لیست آپدیت ها:

اخرین آپدیت ۱۸ آبان

۱۳ آبان ۹۹
۷ آبان
۶ آبان
۵ آبان
۱۵ شهریور
۱۴ شهریور
۱۳ شهریور

این مطلب آپدیت میشه :
۱- اگه شما وبلاگی دارین یا میشناسین که توی این لیست نیستن رو کامنت کنید و اضافه کنم(وبلاگ شخصی نه حساب توی ویرگول یا سرویس های وبلاگ دهی)
۲-خودم چیزی پیدا کنم
۴- یه بار دیگه چک میکنم وبلاگ ها رو و اونایی که آپدیت هستن(یا اونایی که نیستن ) رو مشخص میکنم.
۵-ته مطلب بخوام کامنت بزارن بلاگ هاشونو
۶-توی توضیح هرکدوم ذکر کنم این معرفی مال خودمه یا مال خود بلاگر
۷-طراحی تصویر شاخص
۸-دسته بندی کردن
۹-شرح وضعیت وبلاگ از نظر بروز بودن یا نبودن مطالب
۱۰- شرح وضعیت از نظر تعداد کمی مطالب
۱۱- توضیح چگونگی نوشتن توضیح درباره هر وبلاگ(روش کار+ ..)



میم صاد؛ خانه امن مجازی مهدی صالح پور


در مورد داستان و پیرامونش و البته یادداشت های متفرقه
این سایت در ابتدا به عنوان تقویم مسابقات داستان نویسی فعالیت خود را آغاز کرد اما در حال حاضر به منظور گفتگو پیرامون این مسابقات، انتشار منظم تقویم آنلاین مسابقات و جشنواره‌ها و فراخوان‌های ادبی، نقد و بررسی داستان‌های ارسالی مخاطبان، آموزش داستان نویسی، گزیده بهترین داستان‌های کوتاه ایران و جهان پذیرای نقدها و نظرات شماست. قبل از هر چیز سری به مسابقات در حال برگزاری بزنید… ” این توضیح خود مهدی صالح پور درمورد وبسایتشه؛ عمده مطالب این وبسایت درمورد نویسندگی و داستانه اما توش مطالب جالب دیگه ای درمورد سربازی، خونه دار شدن در تهران، ازدواج و خیلی چیزای دیگه هم هست که بهتره خودتون برید ببینید!
درمورد خود مهدی هم می تونم بگم که ایشون نویسنده و روزنامه‌نگار… دانش‌آموخته کارشناسی‌ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون و مهندسی معماری هستن و متولد سال ۶۸ هستن؛ برای اطلاعات بیشتر و دیدن رزومه ایشون میتونید به صفحه درباره من توی سایت خودشون برید.


mimsad.ir


سید حسین جلالی؛ روایت من از استراتژی :


استراتژی | طراحی سازمان | مشاوره مدیریت سه شاخه ای که خود آقای جلالی وبلاگشون رو درمورد این ها میدونن! آقای جلالی مشاور و مدرس استراتژی و طراحی سازمان و دکترای مدیریت استراتژیک از دانشگاه تهران هستن؛ میتونین اطلاعات بیشتر درمورد خودشون رو توی صفحه درباره من ببینید. بیشتر و شاید تمام مطالب وبلاگ حول محور مدیریت میگرده و البته نه فقط مدیریت سازمان؛ مطالبی مثل مدیریت شخصی، روش ترجمه و حتی ویراستاری هم میشه توی وبلاگ پیدا کرد. پس اگه به مدیرت، استراتژی و سازمان ها علاقه دارین یا توی این حوزه ها کار میکنید پیشنهاد میکنم نوشته های آقای جلالی رو بخونید!

  • وبلاگ آپدیت است!

shjalali.com


حمیدرضا سلیمانی؛ توسعه دهنده بازار دیجیتال:


آقای سلیمانی در مورد خودشون مینویسن: “من حمیدرضا سلیمانی کارشناس ارشد مدیریت فناوری اطلاعات هستم. کسب‌وکارم این است که به کسب‌و‌کارها در زمینه دیجیتال مارکتینگ کمک می کنم تا توسعه بیابند.” آقای سلیمانی متولد دهه هفتاد، دیپلمه ریاضی و کارشناسی مهندسی فناوری اطلاعات و ارشد مدیریت فناوری اطلاعات هستن که توی وبلاگشون بیشتر درمورد استراتژی محتوا، دیجیتال مارکتینگ و حتی توسعه فردی می نویسند. بد نیست به وبلاگشون یه نگاهی بکنید:

  • وبلاگ تقریبا آپدیت است.

hrsoleimani.ir


سایت فعلا از دسترس خارج شده!
هدا دشتی پور هستم. نویسنده و گوینده. به وب سایت شخصی من خوش آمدید. در اینجا با ارایه آخرین نوشته هایم سعی میکنم شمارا با فکر و ذهن خود همراه سازم. امیدوارم از خواندن و شنیدن مطالب لذت ببرید.
hodadashtipour.ir


مهیار ابراهیمی وفا؛ چابک سازی، توسعه نرم افزار و چیزهای دیگر:

مهیار ابراهیمی وفا، براساس نوشته های خودش توی وبلاگش از سال ۷۹ توی حوزه کامپیوتر و برنامه نویسی شروع به کار کرده و عمده فعالیتش در حوزه ی سیستم های مالی/بانکی بوده و هست احتمالا. بیشتر مطالبی که توی وبلاگش هست درمورد مفهوم چابک، اسکرام(که نمی دونم چیه و اگه شمایی که این مطلب رو میخونید ممنون میشم برام توی کامنت بگید چیه) و برنامه نویسی هست. مهیار یه سری انیمیشن کوتاه هم درباره مفاهیم چابک میسازه که میتونید توی آپارات لینکداین یا جاهای دیگه ببینید:

  • وبلاگ تقریبا آپدیت است.

mahyarevafa.com


محمدرضا شعبانعلی؛ سایت رسمی:

خب باید در مورد محمدرضا شعبانعلی یکم مفصل از بقیه توضیح بدم! از آقای شعبانعلی بسیار بسیار میتونید یادبگیرید!(اقلا من و احتمالا خیلی هایی که وبلاگشون اینجا لیست شده که یادگرفتن) و همینطور از متمم. فعلا به این بسنده میکنم که محمدرضا معلم و وبلاگ نویس خیلی خوب و تاثیرگذاری هست و توصیه اکید میکنم که اگه میخواید فقط به یکی از وبلاگ های این لیست سر بزنید به وبسایت رسمی محمدرضا سربزنید:

  • وبلاگ آپدیت است!

shabanali.com
mrshabanali.com


پارسا کاکویی؛ من و بازاریابی محتوایی:

پارسا کاکوئی ده ساله که توی حوزه فورش و بازاریابی کار میکنه؛ سه سال ش هم بازریابی دیجتال و تخصصی تر بازاریابی محتوا وقتش رو پرکرده!(از صفحه درباره من همینا دستگیرم شد) آقای کاکوئی درمورد بازاریابی محتوا و کپی رایتینگ مینویسه پس اگه اینا از موضوعاتی هستن که دنبال میکنید به وبلاگشون سر بزنید:

  • وبلاگ تقریبا آپدیت است!

parsakakooi.ir


سامان فائق؛ توسعه دهنده کسب و کار:

متولد تهرانِ ۵۸! از خوندن صفحه درباره من چیزی درمورد ایشون دستگیرم نشد اما خودتون میتونید یه نگاه بندازید: درباره من رزومه
بیشتر گویا درمورد استارت آپ، بازاریابی و توسعه کسب و کار قلم میزنند که میتونید نوشته هاشون رو بخونید:

  • وبلاگ تقریبا آپدیت است!

samanfaegh.com


محمد صادق اسلامی؛ روزنوشته ها:

محمدصادق اسلمی متولد شهرستان اقلید(سال ۱۳۸۸) دیپلم ریاضی. در سال ۱۳۹۰ در رشته مهندسی شیمی دانشگاه کاشان پذیرفته، و بلافاصله پس از پایان دوره کارشناسی وارد مقطع ارشد در رشته کارآفرینی دانشگاه تهران شده. بیشتر درمورد بازاریابی محتوا؛ و وبلاگ نویسی توی وبلاگش مینویسه. البته مطالب زیاد دیگه ای داره مه من نمی تونم دسته بندی شون کنم؛ پس خودتون برید ببینید:

  • وبلاگ تقریبا آپدیت است!


msaslami.ir



من رو به اسم سعید رمضانی می‌شناسند. ویزیتور، کارشناس IT، مسئول ارتباطات خارجی، تولید کننده‌ی محتوا، بازاریاب دیجیتال، و توسعه‌دهنده‌ کسب‌وکار اسامی شغل‌هایی بوده که تا حالا داشتم.
منو به پیگیر بودن و دقت می‌شناسن. یا حداقل فکر می‌کنم که میشناسن(:
به مباحث جنسی و تحقیقات مرتبطش هم علاقه دارم. پایان‌نامه‌ی ارشدم هم رو تاثیر دو تورش رفتاری Anchoring و Representativeness رو قیمت گذاری ذهنی بیت‌کوین بود. کلا هر دانش و سازوکاری که اجازه بده رفتار انسان‌ها رو بدون آگاهی خودشون دستکاری کنم برام جذابه(؛
اوره که اسم وبلاگمه هم یعنی قلب در ترکی. برای فارسا سخت تلفظ می‌شه و شاید عوضش کردمD:
oorah.ir



امیرمحمد قربانی – کمی از من
اولین باری که با این سوال مواجه شدم، آن هنگام بود که برای مصاحبه‌ی MPH رفته بودم. همان ماه‌های نخستین دانشگاه بود.
به اتاق استاد رفتم. بعد از صحبتی بسیار کوتاه، استاد از من پرسید، خودت را توصیف کن:
امیرمحمد قربانی کیست؟ چه کار می‌کند؟ به چه چیز‌های علاقه دارد؟ به چه چیز‌هایی علاقه ندارد؟
هیچ وقت، آن قدر جدی، خودم را با این سوال مواجه نکرده بودم.
در آن جا و در آن اتاق، جواب‌هایی سرهم کردم و به او گفتم. این که امیرمحمد قربانی چه کار می‌کند و چه چیز دوست دارد و …
به خاطر معدلم در MPH پذیرفته نشدم ولی آن مصاحبه درسی بزرگ برایم داشت:
خودم را، امیرمحمد قربانی را، چطور توصیف می‌کنم؟
حتی این وبلاگ نیز قدمی در این راستا هست که خودم را بهتر بشناسم. از نامش معلوم است. در راه شناختن.
این روزها، بیشتر صبح‌ها و عصرهایم را در بیمارستان و کلینیک‌ها می‌گذرانم و مشغول فراگیری پزشکی هستم.
دوران پزشکی عمومی را در شیراز می‌گذرانم. ورودی ‍۹۲ دانشگاه علوم پزشکی شیراز هستم.
معتقدم روش فعلی آموزش پزشکی، از من یک پزشک می‌سازد که قرار بود ده سال پیش طبابت کند و مرا برای پزشکی آینده تربیت نمی‌کند. در تلاشم تا بتوانم خودم را برای پزشکی‌ای که در پیش رو است، آماده کنم.
در این بین، کارهای دیگری نیز انجام می‌دهم که در نوشته‌های این وبلاگ، از آن‌ها گفته‌ام.
امیرمحمد قربانی
۲
چند روز پیش، اتفاقی افتاد که مجبور بودم دوباره خودم را در چند خط معرفی کنم.
این کار برایم سخت است. معرفی خودم. حتی در قسمت قبلی هم، به‌گونه‌ای از جواب مستقیم دادن به این سوال طفره رفتم.
خب. فکر کنم این خودش نکته‌ای هست در مورد من. این که معرفی یکباره در چند جمله برایم دشوار است.
آن معرفی را انجام دادم. تصمیم گرفتم چند خطی به آن‌چه آن‌جا گفتم اضافه کنم و در این صفحه بگذارم.
من امیرمحمد هستم. امیرمحمد قربانی. متولد ۲۷ اردیبهشت، در گرگان.
نامم امیرمحمد هست؛ زیرا که روز ۱۷ ذی‌الحجه به دنیا آمدم. غدیر خم ۱۸ ذی‌الحجه است و مادرم تصمیم گرفت که نامم را به این مناسبت، امیرمحمد بگذارد.
بهمن ماه ۱۳۹۲ به شیراز آمدم. اگر اشتباه نکنم، آخرین نفری از منطقه‌ی ۲ بودم که شیراز قبول شد. اگر تنها کمی تفاوت وجود داشت – حتی تفاوتی کمتر از یک سوال – اکنون این‌جا نبودم. در مشهد به سر می‌بردم که انتخاب بعدی‌ام بود.
همان ترم نخستم در شیراز – فاصله‌ی بهمن ۹۲ تا قبل از پاییز ۹۳ – سه رویداد مهم برای من داشت.
یکی، تجربه‌ی تنها زندگی کردن بود. سه ماهی در خوابگاه بودم و سپس خانه‌ای گرفته و تنها زندگی کردم. آن خانه، خانه‌ی آشتی دوباره‌ی من با ادبیات بود و موسیقی. شروع نوشتن برای خودم بود.
هنوز دست‌نوشته‌ی اولین گفتگو را که آن‌جا با پیانو داشتم، نگه داشته‌ام. دیگر چندان آن گفتگو را دوست ندارم؛ اما آن کاغذ و آن یاد را چرا.
دیگری، کلاسِ ادبیاتِ فارسیِ نخستین ترم دانشگاه بود. کلاسی که می‌توانم به جرئت بگویم برای من، مهم‌ترین کلاس آن ترم و تمامی ترم‌های بعدی بود.
کلاسی که پس از آن یک دوستی عمیق به وجود آمد. دوستی‌ای که آتش شوق ادبیات را در من زنده نگه داشت. هنوز آن جمله‌اش در ذهنم است. آن جمله که می‌پرسید: چرا داستان بخوانیم؟
و البته شوق خود او در هنگام خوانش شعرها، هنگامی که از شیمبورسکا برایمان شعری می‌خواند. یا شعری دیگر که «سیب» نام داشت. یادم است «نیما» را می‌ستود و خیلی دوست داشت. یا آن هنگام که برایمان داستان بانو و ببر را خواند. یا وقتی مرا با کامو آشنا کرد. کامو که اکنون از نویسندگان مورد علاقه‌ام است و حرف‌هایش برایم دنیایی جدید بود.
و تجربه‌ی سوم، آشنایی با یلدا بود. یلدا ابتهاج. دیدار با یلدا، شستشوی روح بود و دیدن دنیا به رنگ آبی. دیدار با یلدا، دیدن پاکی بود و خلوص و بی‌ریایی.
همان تابستان بود که یلدا مرا برای نخستین بار به دیدار سایه برد. چه دیداری بود. چه دیداری. شش سال است که می‌خواهم از آن بنویسم، ولی هنوز جرئتش را ندارم. توصیفش در توان من نیست؛ اما به خودم قول می‌دهم که به زودی تلاشم را شروع کنم.
ترم ی تمام شد. از آن به بعد، کارهای مختلفی کردم. خیلی زیاد. شاید به دنبال قطعه‌ی گمشده بودم. شاید فرار می‌کردم. شاید سردرگم بودم. شاید می‌ترسیدم. شاید هیجانش را دوست داشتم.
اما، در هر صورت، قسمت قابل توجهی از سال‌های گذشته به پزشکی گذشت. این روزهایم نیز همین‌طور هستند. این روزها که دوران اینترنی را در دانشگاه علوم پزشکی شیراز می‌گذرانم.
«چند ماه مانده است؟»، یکی از رایج‌ترین سوال‌هایی هست که می‌شنوم. کمی یاد سربازی می‌افتم.
گاهی فرد مقابلم حرف دیگری ندارد و این حرف را می‌زند تا بتوانیم لحظه‌ای با هم گفتگویی داشته باشیم.
گاهی اما، دوست‌هایی این را می‌پرسند که هم آن‌ها و هم من دلیلش را می‌دانیم. جوابش را نیز. می‌پرسند زیرا که یک یاد‌آور است برای این‌که تصمیم داری بعد از پایان دوران عمومی از شیراز بروی و اگر بروی چه مدت زمان با هم داریم؟ از آن یادآورهای دردناک اما بیدارکننده.
رشته‌ام را دوست دارم. خیلی زیاد. حس می‌کنم می‌توانم تمام آن چیزهایی را که دوست دارم، در این رشته به اشتراک بگیرم و برای من لحظات زیادی از تپش دیوانه‌وار قلب را به همراه دارد.
اما علوم پزشکی شیراز، تنها دانشگاهم نبود.
متمم (محل توسعه مهارت‌های من)، دیگر دانشگاهی بود که خواندنش، آن شوق فهمیدن را در من زنده نگاه می‌داشت (پروفایل من در متمم). متمم هم بهمن ۹۲ شروع به کار کرد و من از کمی بعد، در آن‌جا حضور یافتم.
به عنوان یک خودافشایی کوچک دیگر، وقتی قهوه می‌خورم، معمولا پرحرف می‌شوم.
البته نه می‌توانم و نه دلم می‌خواهد قهوه را کنار بگذارم. از قسمت‌های بسیار لذت‌بخش زندگی من است.
پ از خوردن قهوه، یا از موسیقی حرف می‌زنم یا از علوم رفتاری یا از ادبیات یا از پزشکی.
احتمالا، این زمینه‌هایی هست که بیشترین علاقه را به آن‌ها دارم.
amirmghorbani.com




وبلاگ شخصی آرش طاهر
تکنولوژی و برنامه‌نویسی، پادکست و بداهه‌گویی، علم و تخیل
arashtaher.ir



میلاد احمدی
سئو را به راحتی یاد بگیرید 🙂
miladahmadi.ir


درباره من

هیژده نوزده الی بیست ساله
می‌نویسم
برای این که رشته‌ی افکارم پاره نشه، گم نشه و گره نخوره
ببینم چی می‌تونم باهاش ببافم 

saraderhami.com


صاحاب‌وبسایت شایگان «پولنارف بهترین جوجوئه» صادقی

bekindtozombies.com


همیشه سفر رفتن رو دوست داشتم. از وقتی کوچک بودم سفرهای خانوادگی ما همیشه برقرار بود، سفرهایی که تقریبا همه زیارتی و به مقصد مشهد بود. نوع متفاوت از سفر رفتن رو در دانشگاه و با آشنا شدن با کانون ایرانشناسی و گردشگری شناختم. دو سال آخر کارشناسی و تمام دوره کارشناسی ارشد رو بیشتر از اینکه در دانشکده مکانیک باشم توی کانون در حال نقشه کشیدن برای سفرها و برنامه های بعدی بودم.
اولین سفر خارجی رو سال ۱۳۸۶ یعنی وقتی ۲۴ سالم بودم به دبی رفتم. سفری که به توصیه همسفرم با تور انجام شد و اینقدر توی ذوقم خورد که گفتم اگر سفر خارجی اینه همین یکی بسه! ایرانگردی قطعا بهتره و هیجان بیشتری داره.
safarnevesht.com


من نسیم هستم، بِریسا (Brisa) هم به لاتین یعنی نسیم. متولد سال ۱۳۶۳ در تهران.
دانشجوی دکترای محیط زیست هستم و همین رشته باعث شده که در تمامی ۱۳-۱۴ سالی که محیط زیست میخونم خیلی وقتها به طبیعت فکر کنم. به آرامشی که داره، به تمام چیزهایی که اطراف ما هست و اینکه زمین خودش بلده چطوری حالش خوب باشه،پس ما هم می تونیم ازش یاد بگیریم.
سی سالگی من مقارن شد با شروع مقطع دکترا. روزهایی که بیشتر و عمیق تر سرچ میکردم، روزهایی که احساس کردم با خیلی از آدم های جامعه دید یکسانی ندارم و چیزهایی که برای خیلی ها ارزش هست برای من اهمیتی نداره. احساس میکردم به دنبال چیز بیشتری از زندگی هستم که هرچی بیشتر میخرم و دورم رو شلوغ تر میکنم پیداش نمیکنم یا بهتره بگم خوشحال تر نمیشم.
رشته دانشگاهیم و علاقه خودم به ذهن باز و خلوت و مفاهیمی که برام سوال شده بود باعث شد به سمت مفهومی با عنوان مینیمالیسم و ساده گرایی کشیده بشم و این شد که شروع کردم به تحقیق در مورد این مفهوم. اما در عین حال همین درس خوندن و آکادمیک بودن من رو به سمت نظم و دیسیپلین و تحقیق با برنامه و مداوم برد. یه روزی دیدم ساعت های روزهای زندگیم از سرچ و گشت و گذار روی سایت های آکادمیک تشکیل شده و مدام در حال جستجوهای پیوسته هستم. حیفم اومد که اینو با دنیای اطرافم تقسیم نکنم. حیفم اومد که برای اهالی این کره خاکی که درسشو میخونم از مینیمالیسم و ارزش های زندگی نگم. از اینکه چطوری خودمون رو به چالش بکشیم تا ذهنمون رشد کنه و جا برای مفاهیم بهتر باز بشه و در نهایت از ما آدم بهتری بسازه
این شد که اینجام تا بتونم بنویسم. شاید باعث بشم یک نفر دیگه مثل من دلش بخواد به ارزش های زندگی فکر کنه، به دیسیپلین و بهبود فردی، به مینیمال بودن و ساده گرایی.
minimalbrisa.com


درباره نردیشمی

من زهرام. عاشق نوشتن و خوندن! اردیبهشت سال ۷۲ به دنیا اومدم. کتاب خوندن رو سال ها قبل از مدرسه رفتن شروع کردم. بعدتر که بزرگ شدم، توی دبیرستان ریاضی خوندم، مهندسی برق قدرتم رو از دانشگاه خواجه نصیر گرفتم، اونجا با یار آشنا شدم، بعدتر که هر دو برای فوق لیسانس به دانشگاه امیرکبیر رفتیم با هم ازدواج کردیم. الان درس می خونم، کار می کنم و تمام تلاشم اینه که هر روزم از دیروز بهتر باشه. به خاطر همین تلاش بود که با بولت ژورنال آشنا شدم.
nerdishme.ir


ما کی هستیم؟

یه خانواده سه نفری که تابستان ۱۳۹۷ به ازمیر مهاجرت کرده، اعضای این خانواده :
  سما، ۳۲ ساله، مادر، همسر و معلم زبان انگلیسی و با حفظ سمت بلاگر
  کامران، ۳۶ ساله، بابا، همسر و دیجیتال مارکتر و با حفظ سمت ادمین
  کیان، ۶ ساله، فرزند، پیش دبستانی و با حفظ سمت دستیار تولید​​​

https://izmirdeyolcu.ir



پس از ۲ دهه فعالیت مستمر در صنعت پخش مواد غذایی و با دستاوردهایی همچون طراحی و اجرای ده‌ها طرح توسعه، ‌راه‌اندازی شعب متعدد و مکانیزه‌کردن سیستم پخش و توزیع مواد غذایی اقدام به ایجاد این وبسایت نمودم تا با آموزش‌های رایگان و دوره‌های تخصصی عصاره سال‌ها تلاش و پشتکار را با دست‌اندرکاران این صنعت به‌اشتراک بگذارم «درباره حسن کشاورز …»
keshavarzfazl.com


روزنوشته های داود شاکری استاد
shakeriostad.ir


کودکی که در دهۀ پنجم زندگی‌، هیچ علاقهای به بزرگ شدن از خود نشان نمیدهد.

هنوز هم با یک بستنی خر می‌شود.

از جدی گرفتن زندگی گریزان است.

دیوانه‌وار شکلات می‌خورد.

بسیاری از معادلات زندگی انسان‌های اطراف خود را نمی‌فهمد.

دیدن تلاش و دست و پا زدن دیگران در راستای “پرسونال برندینگ” در دنیای امروز، برایش خنده‌دار است.

روزانه به اندازۀ یک اسب چای می‌نوشد.

به قهوه و الکل علاقه‌ای ندارد.

هرگز در کافی‎شاپ پیدایش نخواهید کرد. اما در چایخانه سنّتی شاید.

برای رسیدن به حقیقت “زندگی یک شوخی بزرگ است” بهای سنگینی پرداخته.

همۀ میوه‌ها را دوست دارد. بجز خیار و خرمالو.

از “گدایی دیده شدن در عصر ارتباطات” بیزار است.

زیاد سیگار می‌کشد.

در حمام آواز می‌خواند.

از ارتفاع می‌ترسد.

به طرز بیمارگونه‌ای به نوشتن اعتیاد دارد.

بزرگترین مزاحم زندگی‌اش گوشی موبایل است.

دنبال بزغاله دویدن برایش بسیار لذت‌بخش‌تر است تا حضور در جلسه فلان سازمان بزرگ یا بهمان مدیر ارشد دولتی.

ماهیگیر است ولی ماهیخوار نیست.

تنها آرزویش زندگی در یک کلبه روستایی و همنشینی با طبیعت و حیوانات است.

مدیران دولتی را بی‌خاصیت‌ترین مخلوقات خداوند متعال بر روی کرۀ زمین می‌داند.

و دیگر هیچ

راستی…

خوش آمدید

شوکولاگ وبلاگـی اسـت با طعـم شـکلات (تـلخ یا شـیرین) کـه مـحـتــوای آن عـقایـد و بـلنـدفکـرکـردن نویسـندۀ شـکلات‌خـور آن بـوده و دستـاوردش صـرفـاً اتـلاف وقـت شـماسـت.
chocolog.ir


امین کاکاوند هستم. عاشق چیزهایی که با غریزه‌ی آدمیزاد جور در نمی‌آید، یا به قول خارجی‌ها کانتر اینتوییتیو (Counter Intuitive). همین باعث شد که به مباحثی مثل تفکر سیستمی، سیستم‌های پیچیده و مباحث این چنینی بسیار علاقه‌مند شوم. شاید همین ویژگی هم باعث شد که پیوسته به دنبال یادگیری چیزهای جدید باشم، چون همیشه به این اعتقاد داشته و دارم که بدون شک، نوع نگاه امروز من به دنیا، ناقص و خیلی وقت‌ها هم اشتباه است و برای غلبه بر این ضعف بزرگ، باید دائما خودم را به روز نگه دارم و یادگیری‌ام همیشگی باشد. نوشتن هم برای من، دقیقا یک فعالیت غیر غریزی است. انشاهای مدرسه‌ام، اگر کمک برادرم نبود، همان نمره ۱۸ را هم نصیبم نمی‌کرد. اما یک روز که به خودم آمدم، دیدم به نوشتن عادت کرده‌ام. همه‌اش هم با یک دفترچه نارنجی رنگ شروع شد. اولین باری که در آن نوشتم، حس خوبی به من داد و بعد از آن تصمیم گرفتم که هر شب، یک صفحه‌اش را پر کنم. نوشتم و نوشتم و دیدم تنها نوشتن صرف ارضایم نمی‌کند. تصمیم گرفتم به فضای بازتری بروم. جایی که شاید چند نفر دیگر هم نوشته‌هایم را بخوانند. این شد که در سال ۱۳۹۳ وارد دنیای وبلاگ نویسی شدم. اسم وبلاگ را گذاشتم مسیر من. وبلاگی که البته امروز از فضای آنلاین محو شده است. پس از کمی نوشتن بیشتر و عوض کردن وبلاگ، تصمیم گرفتم که در دامنه شخصی خودم بنویسم. همینی که در آن هستید. کاکاوند[دات]می. برگردیم به کمی عقب‌تر. می‌خواهیم وارد داستانی دیگر شویم. داستان زندگی حرفه‌ای من. جایی که با داستان یادگیری و نویسندگی من گره خورده است.
kakavand.me


چندین بار تا الان اینجا رو به کل عوض کردم. هربار میومدم می‌دیدم این اطلاعات اونقدر قدیمی شده که الان بیشتر گمراه کننده‌ست تا کمک کننده. در نتیجه امروز (۱ آذر ۹۷) تصمیم گرفتم به شکل تایم‌لاین درش بیارم تا هرموقع لازم بود فقط به انتهاش چند خط اضافه کنم. درسته که اطلاعات خیلی کمتری در مورد وضعیت الانم میده، اما حداقل کمتر باعث گمراهی میشه.

مرداد ۱۳۷۴ – به دنیا اومدم. در بیمارستان دکتر بسکی شهر گنبد کاووس. یه مدت بعد به گرگان نقل مکان کردیم.

تابستان ۱۳۸۵ – تیزهوشان قبول شدم. از اون مدرسه‌ی غیرانتفاعی که من بودم، سال‌ها بود کسی قبول نشده بود. هم‌کلاسی‌هام بهم می‌گفتن نرو تیزهوشان، خیلی بهت فشار میارن دیوونه میشی.

بهار ۱۳۸۸ – برای اولین بار (و آخرین بار) در تاریخ سمپاد، دانش‌آموزای حال حاضر تیزهوشان، از امتحان ورودی راهنمایی به دبیرستان معاف میشن. به عنوان یکی از ضعیف‌ترین دانش‌آموزای کلاس که احتمال قبول نشدنش زیاد بود، خیلی خوشحال بودم. سال بعدش از بس نمره‌ی ریاضیم کم بود که کارنامه‌ام رو به خودم ندادن. گفتن حتما باید خانواده‌ات بیاد تحویل بگیره.

بهار، تابستان و پاییز ۱۳۹۰ – سخت‌ترین سال عمرم رو تجربه کردم. همه‌ی آرزوهام رو بر باد رفته می‌دیدم. انگار هیچ دلخوشی‌ای برام باقی نمونده بود. باید از اون زندگی کرخت و تنبل‌گونه‌ی خودم طلاق می‌گرفتم. درد فراوان باعث شد عوض بشم. از همه نظر. انگار برای اولین داشتم درک می‌کردم که میشه «اراده» هم داشت. اونقدر زندگیم رو تغییر دادم که آخر سال دیگه هیچی مثل سابق نبود. برای اولین بار داشتم زندگی می‌کردم. برای من مبدا تاریخ واقعی زندگیم از سال ۹۰ هستش. هر موقع می‌خوام براورد کنم که چقدر از زندگیم گذشته، نسبت به این سال می‌سنجم.

تابستان ۱۳۹۲ – در حالی که توی ماشین در حال چرت زدن بودم، خبر میاد که رتبه‌ی ۲۳ کنکور شدم. خانواده خیلی خوشحالن و دارن بالا و پایین می‌پرن. منم آروم از شادی اونا لذت می‌برم. انتخاب رشته؟ مگه می‌شد اون موقع غیر از برق شریف هم چیزی رو انتخاب کرد؟ بعدا گرایش مهندسی پزشکی رو انتخاب کردم. شریف اون موقع این گرایش رو تازه یه سال بود که ارائه می‌داد.

تابستان ۱۳۹۳ – از اینستاگرام محمدرضا شعبانعلی رو پیدا می‌کنم. به عنوان یه آدم معمولی فالوش می‌کنم و فالوبک هم می‌شم. بعدا یه پست خیلی قشنگ ازش باعث شد برم وبلاگ برای فراموش کردنش رو بخونم. بعدش هم روزنوشته ها رو. تا بهار ۹۴ طول کشید خوندنش. آخر ۹۴ تصمیم گرفتم کل روزنوشته‌ها رو دوباره بخونم. این بار به همراه کامنتای زیرش.

اسفند ۱۳۹۴ – یه آگهی روی بورد دانشگاه می‌بینم. یه سری نشست در مورد تکنولوژی و بازارهای نوظهور با آقایان وحید شیرازی و عطا افتخاری. اپلای می‌کنم و قبول میشم. یکی از بهترین جمع‌هایی که میشد توی شریف پیدا کرد رو گیر میارم. آشنایی با وحید و ارتباطات بعدیمون مسیر زندگی منو عوض می‌کنه. میرم به سمت دیتا ساینس و هوش مصنوعی. به خودم جرئت می‌دم که کاری که دوست دارم رو دنبال کنم. داستان مفصل‌ترش رو توی یادهست وحید شیرازی نوشتم.

بهمن ۱۳۹۵ – در گزارش سه سالگی متمم، لیست فعالترین اعضای اون سال هم منتشر شد. من از بس اون سال متمم خوندم که توی لیست، نفر هفتم شدم. متمم خیلی کمک کرد که هم زندگیم رو پروداکتیوتر کنم، هم با شناخت ابزار کسب و کار بعدا هم راحت وارد بازار کار بشم و هم راحتتر پیشرفت کنم. البته وقتی که این گزارش منتشر شده بود من دیگه متمم‌خوانی رو کم کرده بودم و بیشتر کتاب می‌خوندم. اون سال میلادی (۲۰۱۷) بیشتر از مجموع تمام سال‌های قبلش کتاب خوندم.

تیر ۱۳۹۶ – دوشنبه ۱۲ ام، آخرین امتحان دوران کارشناسیمو دادم. دکتر فردمنش دوست‌داشتنی استاد درس (کاربرد مدارهای الکترونیکی در پزشکی) بود. فرداش رفتم سر کار. یهو از دانشجویی به بازار کار جهش کردم. با چه عنوانی؟ شغل مورد علاقه‌ام، دیتا ساینتیست. البته بعدا بک‌اند دولوپرمنت هم کردم همونجا. حتی وقتی کارمون لنگ مونده بود، سیس‌ادمین هم شدم. زیر نظر محمدرضا خلج خیلی چیزا یاد گرفتم. باید در موردش یه پست بنویسم حتما. شاید گذاشتم برای وقتی که از شرکت اومدم بیرون.
ishto.ir


درباره من

از زمانی که یادم می‌آید، گفتن و نوشتن راجع به «من»، این ضمیر دو حرفی که بارِ تمامِ تفسیرِ جهان را بر گُرده دارد، برایم طاقت‌فرسا و زمان‌بر بوده است.

زمان طولانی بود که این صفحه دست نخورده باقی مانده بود. محتویات یک صفحه راجع به «من» را نمی‌شد چندان تغییر داد و بازنویسی‌اش کرد، حال فکرش را بکن بخواهی «دستگاهِ مفسر جهان» را، آن هم گاهی نو نوارش کنی.

بهنام، اسمی است که پدر و مادر برایم برگزیده‌اند.

به غیر از مشترکات پایه‌ای که با بقیه انسان‌ها دارم؛ یادگیری، صحبت از کتاب‌ها، شکلات و پیاده‌روی را دوست دارم. به کلمات حساسم.

دوستانم را علاوه بر حس خوب، بر مبنای میزان حیرتی که از حرف هایشان به ذهنم سرازیر می‌شود، انتخاب می‌کنم.

مقطع ۴ ساله کارشناسی اقتصاد را در دانشگاه تبریز به پایان رساندم و الان کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران قسمتی از وقتم را به خودش اختصاص می‌دهد.

خودم را دائم‌التحصیل می‌دانم و از چارچوب های تحمیلی تا حد امکان گریزانم.

اینجا تا حد امکان هر روز خواهم نوشت. از همه چیز. از خودم، زندگی و اقتصاد.

behnamfallah.ir


نارنجیمن به معنای مردِ نارنجی است و من نارنجیمن هستم.

اسم من، محمد قربانیان است.

دغدغه‌ی یادگیری و تجربه‌کردن دارم و پذیرای چالش‌های رنگانگ کسب‌وکارهای گوناگون هستم.

بخشی از مأموریت زندگی من این است: کاری کنم تا جایی که در آن زندگی می‌کنم (شهر، خانه، شرکت و…) جایی بهتر برای زندگی کردن شود.

از طفولیت به نارنجی علاقه داشتم. در زمان کودکی ما، ماشین‌های جمع‌آوری زباله رنگ نارنجی داشتند و من همیشه عاشق تماشای این ماشین‌ها بودم. این علاقه‌ی من به رنگ نارنجی در حدی بود که بعضاً آینده‌ی شغلی‌ام را فعالیت مرتبط با زباله تصور می‌کردند.

راستش خودم هم هیچ وقت نفهمیدم چرا این قدر این رنگ را دوست دارم. البته که نارنجی رنگ زندگی، شادابی و حرکت است. پس باید دوستش داشت. اکثر اوقات نارنجی می‌پوشم یا حداقل در جایی از لباسم نارنجی هست. فقط کافی است که روزی نارنجی نپوشم، باید پاسخ‌گوی تمامی اطرافیان باشم.

لابد می‌پرسید حالا چرا «نارنجیمن» را انتخاب کردی؟ چرا «مستر نارنجی» را انتخاب نکردی یا «مستر اورنج» یا …. ؟ حقیقت اینجا است که من برای خودم اسم مستعار انتخاب نکردم. این دوستان بودند که همیشه به من می‌گفتند مستر نارنجی یا آقای نارنجی که من خیلی دوست نداشتم. تا این که روزی یکی از دوستان در روزنوشته‌اش، در وصفِ من از «مردِ نارنجی» استفاده کرد و من خیلی پسندیدم. ولی در نهایت این ترکیب را کمی چکش کاری کردم و از «نارنجیمن» استفاده کردم و این شد که من «نارنجی – من» یا NarenjiMan شدم. کلمه‌ی «نارنجیمن» به من احساس خوبی می‌دهد و سال‌ها است که مرا به نارنجیمن، می‌شناسند.

من عاشق دنیای کسب‌وکارها هستم. از دوران دبیرستان افکار کار و کسب‌وکار همراهم بود و هست و با محوریت این علاقه، همواره زندگی‌ام را برنامه‌ریزی کردم و می‌کنم.

شانزده سالگی تصمیم گرفتم تا مهندس شوم و با مهندسی کاسبی کنم. هدفم خواندن مهندسی مکانیک در دانشگاه صنعتی اصفهان بود که با ابزار خشمگین کنکور، محقق شد. از آن جا که به کسب‌وکار علاقه داشتم و فکر می‌کردم که مهندسی صنایع به درد کاسبی می‌خورد (که این طور نیست) با استفاده از موقعیت استعدادهای درخشان، تصمیم به ادامه تحصیل همزمان در این رشته کردم و پس از پنج سال با دو لیسانس از دانشگاه صنعتی اصفهان فارغ‌التحصیل شدم.

اما شروع جدی تجربه کردن من در دنیای کسب و کار، از سال سوم دانشگاه شروع شد. زمان که شروع به کارمندی در یک شرکت کوچک کردم و مشغول طراحی یک دستگاه کوچک صنعتی شدم که بعداً کارهای بازاریابی‌اش را هم خودم انجام دادم و تجربه‌ی بسیار لذت‌بخشی بود. این تجربه‌ی کار باعث شد که اطمینان پیدا کنم ادامه‌ی تحصیل در مهندسی برای من که فردی آکادمیک نیستم، مناسب نیست. برای من تصمیم‌گیری در مورد ادامه تحصیل تبدیل به یک بحران شده بود. از طرفی نمی‌خواستم کار تحقیقاتی بکنم و از طرف دیگر دوست داشتم که دانشم را در حوزه‌ی کسب‌وکار بالا ببرم. تصمیم به توقف تحصیلات داشتم که دوستی به من پیشنهاد تحصیل در رشته‌ی MBA را کرد. دوستم تأکید داشت که به خاطر تجربه‌ی کاری که دارم، MBA مرا برای حضور در کسب‌وکارهای جدی‌تر آماده می‌کند.

با توجه به شرایطی که داشتم، موفق شدم بدون کنکور (از طریق سهمیه استعدادهای درخشان) در دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف، شروع به تحصیل در MBA کنم و این دوره را هم به پایان رساندم. من همزمان با این دوره هم، کاملاً مشغول فعالیت اقتصادی بودم و به سختی و بعضاً به ندرت در دانشگاه حضور داشتم. البته دلیل این عدم حضور من در دانشگاه، بیش‌تر این بود که به این باور رسیدم که دانشگاه‌ها به شدت اثربخشی خود را از دست داده‌اند و فاجعه‌ی بزرگ‌تر هم این‌ که MBA بیش‌تر یک مدِ مدیریتی شده است تا دوره‌ای که واقعاً ارزشی خلق کند. پس تعداد زیادی دلیل وجود داشتند و دارند که خودم را در بند روزمرگی دانشگاه نکنم.

محمّدرضا شعبانعلی و نوشته‌هایش بر زندگی و افکار من خیلی تأثیر گذاشته است و افتخار می‌کنم که خودم را شاگرد این بزرگوار بدانم، گرچند هیچ وقت شاگرد خلفی نبوده‌ام.

این وبسایت جایی است که تجربیات و آموخته‌هایم را از دنیای کسب و کار و بعضاً زندگی، به اشتراک می‌گذارم.

به شدت معتقدم که وبلاگ‌نویسی یکی از بهترین ابزارهای حرفه‌ای‌گری است. یعنی اگر به حوزه‌ای علاقه‌مند هستیم، بهترین کار برای قوی‌تر شدن و متخصص شدن در آن موضوع،نوشتن است.

من به کسب‌وکارهای B2B (سازمان‌هایی که مشتریانش سازمان‌های دیگری هستند) علاقه‌مند و فرآیند فروش و بازاریابی‌اشان را دنبال می‌کنم. پس بخشی از نوشته‌هایم، مرتبط با فروش و بازاریابی سازمانی است.

من به این موضوع هم که بازاریابی بیش‌از آنچه که دانش باشد، نوعی هنر است معتقد ام. بازاریابی، چیزی از جنس داستان‌سرایی در کسب‌وکارها است. پس در این مورد هم می‌خوانم و یاد می‌گیرم و می‌نویسم.

اما تحول دیجیتال و دنیای تکنولوژی که بخش جداناپذیر کسب‌وکارها است، یکی از قوی‌ترین روندهای حاکم بر کسب‌وکارها است. مطالب مرتبط با آینده‌پژوهی کسب‌وکارها و دنیای تکنولوژی را هم دنبال می‌کنم و در مورد آن‌ها می‌نویسم.

و برای موفقیت در دنیای کسب‌وکار و زندگی، نیازمند یک سبک زندگی ناب هستیم. پس نوشته‌هایم شامل این موضوع هم می‌شود. و در نهایت، نوشته‌هایی هم دارم که از جنس روزنوشته و معمولاً درد و دل یا خاطره یا سفرنامه یا … است.

محتوای سایت، نوشتاری و صوتی است و از آن جایی که این مکان، جایی برای گفت‌وگوی من و شما است، ساده و تعاملی است.

اگر تجربیات و دانشمان را با هم به اشتراک بگذاریم، با همدیگر پیش‌رفت می‌کنیم.

برای آگاهی از مطالب سایت، پیشنهاد می‌کنم که عضو خبرنامه شوید تا از مطالب به صورت هفتگی آگاه شوید.

ممنون که از وبسایت نارنجیمن (نارنجی من) بازدید کردید.

برای تماس با من از پیام‌رسان تلگرام و آی دی @Narenjiman کمک بگیرید.

با تشکر

محمّد قربانیان
narenjiman.ir


من، حمید طهماسبی، متولد ۱۳۶۸/۰۴/۳۰ هستم. (شاگرد محمدرضا شعبانعلی)

در یک دبیرستان متوسط رو به خوب فارغ التحصیل شدم. در یک دانشگاه متوسط رو به خوب، کارشناسی عمران – عمران خودم را گذراندم و در یک دانشگاه متوسط رو به خوب دیگر، کارشناسی ارشد خودم را در مهندسی مدیریت ساخت اخذ کردم. در حال رفتن به یک دانشگاه متوسط رو به خوب دیگر برای تحصیل در مقطع دکترا بودم که خوشبختانه منصرف شدم.

از سال ۸۶ سابقه فروش و بازاریابی دارم،

  • بازاریابی کارتن پلاست
  • فروش لوازم آرایشی
  • جذب سرمایه
  • فروش کالای پزشکی
  • بازاریابی و فروش لوازم جانبی خودرو
  • بازاریابی نرم افزارهای امنیت شبکه

از سال ۱۳۹۳ به کسب و کار آنلاین و سئو مشغول هستم، که در واقع ادامه همان فروش و بازاریابی است اما به شیوه نوین و به روز دنیا.

در راستای استراتژی، مدل کسب و کار، کارآفرینی، مدیریت کسب و کار آنلاین در حال یادگیری و مطالعه هستم.

اهل یادگیری ام و بیشتر زمان مطالعه خود را در متمم می گذرانم. بخشی از هویت من نیز در آنجا شکل گرفته و کماکان روند توسعه مهارت های من در آنجا از کامنت های من قابل مشاهده است.

بعد از گذشت سال ها از اینکه همیشه متوسط رو به خوب باشم خسته شدم، در پی چاره به آن رسیدم که خیلی از فعالیت های خود را تعطیل کنم و فقط به یک نقطه تمرکز کنم، تا بتوانم در آن عالی باشم.

آن نقطه و اولویت اولم در زندگی، کسب و کار است (شما بخوانید اولویت یک تا ده کار است) – حدود ۱۰۰ ساعت در هفته مشغول کار هستم.

فعالیت عمده من در کسب و کار:

بعد از آن مطالعه، ورزش (برای سلامتی) و یادگیری زبان انگلیسی، بیشتر وقت من را به خودشان اختصاص داده اند.

استقلال طلب، دوستدار دیرینه برنامه ریزی (تفکر استراتژیک)، دارای مرکز کنترل درونی، روحیه رقابتی (رقابت شدید من با گذشته خودم)، یاری رسانی، فردی برونگرا و صبور بودن از خصوصیات من است.

شعار من: بهترین خودت باش

به قهوه، خشکبار، ژله، املت، ابی، شیشلیک، فیلم های mystery، سونا، ماساژ، بیلیارد و پیگیری زندگی افراد موفق علاقه دارم.

هدفم از راه اندازی این وب سایت به اشتراک گذاشتن تجربیات کسب و کار آنلاین، استراتژی و تحلیل کسب و کارها و بررسی حوزه مدیریت نسبت به مشاهدات خودم و یادگیری بیشتر اینجانب می باشد. امیدوارم که برای شما نیز مفید واقع گردد.

با هم در شبکه های اجتماعی در ارتباط باشیم:

توییتر       لینکدین 

پی نوشت: اسم وبسایت شخصی من هست Dimaht.com که به فارسی “دیماتی” خوانده می شود. (دیماتی یعنی چی؟)
dimaht.com




دست نوشته‌های یک دیوانه یاور مشیر

توسعه‌ پایدار، سیستم‌های پیچیده در توسعه‌ پایدار
moshirfar.com




کتابخوانی فروش و بازاریابی جامعه شناسی تکنولوژی و دلنوشته های شخصی
foad-ansari.ir


یک باور

در تلاش برای زندگی بهتر محسن منفرد
http://www.yekbavar.com


سایت شخصی حبیب صادقی نژاد

برای توسعه ی مهارت های فردی و عمیق تر شدن در آموخته ها


habibsadeghinejad.com


درباره‌ی من

سلام

اگر تازه به «یک روز جدید» قدم گذاشته‌اید، به شما خوش‌آمد می‌گویم و اگر از همراهان همیشگی و قدیمی‌بوده‌اید و هستید، باز هم به شما خوش‌آمد می‌گویم.

من شهرزاد هستم. خالقِ یک روز جدید!

اصلاً همه‌ی ما خالقِ یک روز جدید هستیم.

هر صبح که با طلوع خورشید، چشم باز می‌کنیم و روشنای طلایی رنگِ آفتاب، وجودمان را گرم می‌کند و خداوند را برای روز جدیدِ دیگری که به ما هدیه کرده است، سپاس می‌گوییم و با عشق، یادگیری، تلاش، پشتکار و امید؛ می‌خواهیم روز پربار و زیبای دیگری را برای خود و دیگران بیافرینیم؛ یک روز جدید را خلق کرده‌ایم.

دوستان…

من دریافته‌ام که:

زندگی شگفت‌انگیز و دوست داشتنی است؛

اگر همواره برای زندگی‌مان معنایی بیابیم، همواره به آن معنایی ببخشیم و هیچ‌گاه معنای زندگی‌مان را گم نکنیم.

اگر همیشه در حال آموختن باشیم و بکوشیم تا آنچه را که می‌آموزیم بفهمیم، و سپس آن را در عمل به کار ببندیم.

اگر منشاء اثری مثبت در جهان باشیم.

اگر عشق، گرمی‌بخش قلب‌مان باشد.

اگر حتی تا آخرین لحظه‌ی عمر، رویایی زیبا در سر داشته باشیم.

اگر…

می‌خواهم با طلوع هر روزه‌ی یک روز جدید، من و شما همراهان خوب بتوانیم در کنار هم؛ با عشق به زندگی، تلاش برای بهتر زندگی کردن و توکل به لطف بی‌کران خداوند؛ به سوی آن زندگی شگفت‌انگیز و رضایت‌بخش گام برداریم و آن را هر روز و بیشتر از روزِ پیش، تجربه کنیم.

در این راه، همراهِ من می‌مانید؟

پی نوشت:

*اگر دوست دارید، درباره‌ی من، بیشتر بدانید و حرفهای گفته و ناگفته‌ی بیشتری از من بخوانید؛ می‌توانید مرا در دوست‌داشتنی‌ترین مدرسه‌ی زندگی‌ام – متمم – بیابید.

پروفایل من، در متمم


۱newday.ir


بدون شک در چند خط نمی‌توانم خودم را به شما بشناسانم. فکر می‌کنم نوشته‌ها و یادداشت‌هایم بتوانند تصویر بهتر و درست‌تری از من را برای شما ترسیم کنند. از این رو دربارهٔ خودم چیزی نمی‌نویسم. اما می‌دانم که اگر برای بار اول گذرتان به اینجا افتاده علاقه‌مند هستید که بدانید این وبسایت چه حرفی برای گفتن دارد و دغدغه های نویسنده‌اش چیست.

یادداشت‌هایی که در صفحهٔ اصلی منتشر می‌شوند دربارهٔ هنر و به خصوص عکاسی و به طور ویژه‌تر دربارهٔ فهم و درک و نقد عکس هستند. این مقوله جز دغدغه های ذهنی و حرفه‌ای من محسوب می‌شود. از زمانی که وارد این زمینه شدم، دریافتم هنر تنها به جنبهٔ زیبایی و زیبایی‌شناسی محدود نمی‌شود. هنر یک شیوهٔ بیان است برای انتقال افکار و اندیشه‌های بشری. اما چون زبان پیچیده و مبهمی دارد فهم آن دشوار است. همین می‌شود که ما تنها به جنبه‌های زیبایی‌شناسانه‌اش توجه می‌کنیم و آن چیزی که نشان داده نشده را نمی‌بینیم.

یوریک کریم مسیحی از کارل تئودور درایر سینماگر بزرگ دانمارکی نقل می‌کند: «سینما آشکار نمی‌کند، پنهان می‌دارد» و در ادامه همین نقل قول می‌گوید: «کار هنر نشان دادن است و با نشان دادن، نشان ندادن.» وقتی با یک اثر هنری، خاصه عکس، برخورد می‌کنیم تنها با یک تکه از واقعیت در یک زمان و مکان روبرو هستیم. ما رویدادهای پیش از آفرینش و لحظهٔ وقوع آن اثر را نمی‌دانیم و از آنچه در ذهن هنرمند گذشته هم آگاهی نداریم . البته که ندانسته‌های ما بیش از دانسته‌هایمان است اما این به آن معنی نیست که نمی‌توانیم چیز بیشتری بفهمیم. اگر زبان هنر را آموخته باشیم درک اثر هنری برایمان دشوار نخواهد بود. در آن صورت با تأمل و درنگ در آن نه تنها لذت بیشتری می‌بریم بلکه بینش‌مان هم افزایش می‌یابد .

برای من این مقوله اهمیت دارد. اینکه بفهمم هنر به چه زبانی حرف می‌زند و بتوانم آن را برای دیگران هم بازگو کنم. و این کار را با کلمات انجام بدهم. شاید بشود گفت زبان مبهم و پیچیدهٔ بصری را به زبان دقیق‌تر نوشتاری ترجمه ‌کنم.

از این رو خط مشی اصلی این وبسایت، یادداشت‌هایی در باب هنر و عکاسی هستند. نوشتارهایی که به خواننده کمک می‌کنند تا بتواند با یک اثر هنری بیش از جنبه‌ٔ زیبایی‌شناسانهٔ آن برخورد کند. البته که من خودم رهرو این مسیر هستم و هر آنچه که می‌آموزم و فهم می‌کنم را در این خانه به اشتراک می‌گذارم.

****

قسمت نوشته‌های پراکنده، افکار ناپختهٔ من و تجربیاتم در هر موضوعی به جز عکاسی و هنر است.

شاید برای شما سؤال باشد که چرا نقشِ اول؟

باور من این است که هرکدام از ما نقشِ اول زندگی خودمان هستیم و شخص دیگری برای ایفای آن انتخاب نشده است.

پریسا حسینی
firstrole.ir


سلام

خوش اومدی به وبلاگ کوچولوی من و ناظر زندگی من شدی 

نمیدونم وقتی این متن رو میخونی دقیقا کی هست اما الان که من مینویسمش ۲۱ اسفند ۹۳ هست . من حول و حوش ۲۴ سال و یک ماهمه و در انتظار نتیجه آزمون ارشد هستم (احتمالا قبول نشم چون رشته کارشناسیم رو آزمون ندادم و وقت کم داشتم واسه خوندن ) . یه کرم کتاب بیرجندی که دوست داره از تجربیاتش و دونسته هاش برات بنویسه .

اگه بخوام برچسب وار خودمو معرفی کنم حاصلش میشه این : جوون ، عاشق ، رمانتیک ، علاقمند به : لینوکس ، کتاب ، تاریخ ، ادبیات به ویژه شعر ، روانشناسی ، مدیریت ، تنهایی ، موسیقی ، کوه ، قدم زدن ، خودکارای رنگ و وارنگ ، دفترچه های جور و واجور ، اتاق شلوغ و پر از کتاب ، گل و گلدون و درخت و …

اما اینجا قراره چی بنویسم ، از اونجایی که زندگی من بر پایه فقط یه اصل بنا شده و اون هم یادگرفتن و یادگرفتن و یادگرفتن هست اینجا هر چی رو یادبگیرم که بشه منتقل کرد مینویسم حالا این مطلب میتونه در مورد لینوکس باشه ، در مورد برنامه نویسی باشه ، در مورد گل و گیاه باشه ، حتی در مورد تاریخ و جغرافی و روانشناسی پس پیش پیش ازتون عذر میخوام که احتمالا خیلی از مطالب ممکنه به مذاق خیلی ها خوش نیاد.

کلا آدم پرحرفی هستم و خیلی تلاش کردم این معرفی طولانی نشه ؛ اما گویا یه خورده شد

دوستون دارم و منتظر فیدبک هاتون هستم

پ ن ۱ : توی پاراگراف دوم نوشته بودم منتظر نتیجه ارشد هستم که در حال حاضر دیگه نیستم بلکه دانشجوی ارشد هستم ، بر خلاف تصورم ارشد قبول شدم و الان دانشجوی رشته مدیریت اجرایی دانشگاه هرمزگان هستم .
homayooneslami.ir


نوشته های علی رسولی
http://alirasooli.com



حسام کاوه هستم. تقریبا از ۵ سالگی با کامپیوتر دست و پنجه نرم میکنم. اون اوایل تصورم از آینده این بود که میشینم پشت میز، فیلم میبینم، چیپس میخورم و زندگیمو میکنم. اما کم کم کار به جایی رسید که بعد از فیلم دیدن نکات جالب و آموزندشو یادداشت میکنم که تو زندگیم بکار ببرم تا حس نکنم با فیلم دیدن وقتم هدر رفته!

ارادت خاصی هم به ورزش دارم، هرچی میخواد باشه باشه اما دوچرخه برام یچیز دیگست. یادمه دوران طفولیت سوار بر دوچرخه قایم باشک بازی میکردم!!! یک مدت برای مسابقات رکاب میزدم اما واقعیت اینه که ورزش شغل من نیست و کمی خوش گذرونی و سلامتی برام کافیه. البته راستشو بخواید دوچرخه سواری تو زندگی و کارمم بهم کمک کرده چون بهم یاد داده برا چیزی که میخوام باید بجنگم و عرق بریزم.

کارشناسی نرم افزار دانشگاه اراک میخونم ولی تابحال به درس خوندن افتخار نکردم. دانشگاه تا یه حدیش خوبه و آدمو رشد میده ولی بیشتر از اون بیخودیه! اگه برنامه نویسی رو هم نوعی ورزش حساب کنیم، بیشتر وقتمو مشغول ورزشم! به لینوکس و پایتون و جاوااسکریپت علاقه خاصی دارم.

مطالعه و کتاب‌خوانی از لذت‌بخش ترین کارهاییه که در طول روز انجام میدم و عقیده دارم ذهن رو باز میکنه و کلی چیز به آدم یاد میده. برتری خودآموزی نسبت به دانشگاه اینه که خودتون انتخاب می‌کنید چی یاد بگیرید.

تقریبا در اکثر شبکه های اجتماعی می‌تونید منو پیدا کنید ولی بهترین و سریع‌ترین راه ارتباطی با من hk.hesam.hk[at]gmail.com است.
https://hesamkaveh.com


عباس صادقی هستم به عنوان وبلاگ‌نویس و تولیدکننده محتوا در این وبسایت دوست دارم تا به انتشار مطالبی که توی ذهن من نقش بستن و از ابتدای زندگی با اونها کلنجار میرم بپردازم. وبلاگ‌نویسی رو چندسالی میشه که آغاز کردم و خیلی هم دوستش دارم.

کمی کوتاه و مختصر از خودت بگو

متولد سال ۷۲ هستم، از زمانی که به یادم میاد تو راه رفتن مشکل داشتم، هرکی منو میدید یه اشاره‌ای می کرد و میگفت که:

عه، ببین مامان این پسره بلد نیست درست راه بره، هه‌هه‌هه…بچه همون مامان

با همین وضعیت روزهام رو می‌گذروندم، راه رفتن برام سخت و دشوار بود، دلیلشم بیماری من بود که از همون دوران کودکی تو وجودم Import شده و همچنان هم هست. من مبتلا به بیماری SMA هستم که تو همین سال ۹۶ کاملا به صورت جدی دنبالش بودم تا تشخیص دقیق بیماری داده بشه که توی پست زندگی ادامه داره … مفصلا در موردش نوشتم. از سال ۹۱ دیگه نتونستم همون نیمه راه رفتن ناقصی که روی پنجه پا داشتم رو ادامه بدم و این شد که یه ویلچر شد همراه و همدم من

اما چاره چی بود، بالاخره که باید میرفت تا یه نقشی توی این دنیای آزاد و متن‌باز داشت، اینو میگم چون به دنیای آزاد و متن باز علاقه دارم و سعی می‌کنم تا فلسفه اونو بیشتر و بیشتر درک کنم. آره، درسته من یک کاربر لینوکس هستم، البته نمیخوام پزشو بدما، نه… مدت کوتاهی میشه که لینوکسی شدم اما از وقتی که واردش شدم پیش خودم همیشه میگم که حیف که زودتر واردش نشدم!!!

به قولی تحصیلات آکادمیک رو نیمه کاره از رشته مهندسی نرم‌افزار رها کردم، البته تا حد فوق دیپلم درس‌هام رو پاس کردم و در نهایت انصراف رو دادم اما تا اینکه به مقوله شهریه رسیدم دیدم حساب دوبله زایید و دیگه دنباله گرفتن همین مدرک خشک و خالی رو هم نگرفتم. از اینکه چرا دیرتر فکر انصراف از دانشگاه هم افتادم پشیمونم ولی از اینکه انصراف دادم نه تنها پشیمون نیستم بلکه کاملا راضی هم هستم. ماجرای انصراف از دانشگاه را هم نوشتم، اگه دوست داشتید میتونید بخونید.

چطور شد سر از دنیای اینترنت در آوردی؟ از آسمون که نیفتادی؟

ماجرا ورود من به دنیای آنلاین و فضای فجازی  تقریبا تو سال‌های ۷۹ یا ۸۰ بود که اتفاق افتاد و توی یک روز گرم تابستونی که با پسرعمه‌ام سر یک سیستم قدیمی با مشخصاتی مثل هارد درایو ۱۰ گیگ و ویندوز ۹۸ که داشت برای اولین بار وارد دنیای اینترنت شدم. اون زمان برای اتصال به اینترنت لازم بود تا یک یوزر و پسورد برای اتصال به اینترنت خریداری کرد و با اینترنتی از نوع Dial-up به فضای بی کران اینترنت وارد شد. اولین سایتی که اون زمان وارد شدم دقیقا تو ذهنمه و هیچگاه هم فکر نمی‌کنم فراموشش کنم که مطمئنا درصد بسیاری از شما هم در اولین ورودتون به اینترنت با این سایت مواجه شدید و اون سایت کسی نبود جز گوگل.

همین که وارد گوگل شدیم که به تازگی هم متولد شده بود و هنوز تا این اندازه بزرگ و رشد نکرده بود اولین چیزی که دوست داشتم ببینم و در موردش اطلاعاتی بدونم آتشفشان بود، پس این شد که عبارت آتشفشان رو در باکس جستجو گوگل وارد کردیم و خلاصه با اون سرعت بی اعصاب اینترنت اون زمان تا نتایج جستجو تو گوگل بیاد و به دیدارش مشعوف بشم دوتایی با هم یه لیوان چایی بر بدن زدیم(کاملا جدی  ).پخش‌کننده صوت۰۰:۰۰۰۰:۰۰برای افزایش یا کاهش صدا از کلیدهای بالا و پایین استفاده کنید.

خلاصه بگذریم که از این ماجرا چند سالی گذشت و گذشت تا خودم تو سال ۸۳ یه سیستم کامپیوتری تقریبا مناسب خریدم و به محض اینکه امکان اتصال به اینترنت برام فراهم شد کار هر روزم این بود که تو اینترنت به دنبال مطالب گوناگون می‌گشتم و می‌خوندم، همین طور روزها و ماه‌ها و سال‌ها گذشت و گذشت تا اینکه وارد دانشگاه شدم…

یادمه استاد زبان که داشتیم آقای امینی بودن، یعنی همون کسی که تو سال دوم دبیرستان دبیر زبانمون بودن و بعد از چند سال که دیدمشون تو همون جلسه اولی که کلاس تموم شد نشستیم و دوتایی چند دقیقه ای گپ زدیم. تو همون جلسه اول بود که وبلاگ خودشونو که توی سرویس وبلاگ‌دهی بلاگفا بود معرفی کردن و گفتن که اخبار اومدن به دانشگاه و خلاصه همه چی رو قبل از تشکیل کلاس تو این وبلاگ میزارم حتما چک کنید هر روز، منم همین که رسیدم خونه رفتم سراغ وبلاگش ببینم چیا هست، همینطور که به قول توییتری‌ها داشتم وبلاگ رو شخم میزدم دیدم یه لینکی تو صفحه هست که سازنده قالب نوشته بودن و اونم چیزی نبود جز”ساخت وبلاگ رایگان”، منم کنجکاو شدم و روش کلیک کردم و رفتم و رفتم تا اینکه رسیدم به بلاگفا و نهایتش این شد که خودمم صاحب یه وبلاگ شدم، فقط نمی‌دونم چرا الآن که کلی فکر کردم تا آدرسش یادم بیاد وبلاگ را حذف شده یافتم؟! درست از اینجا بود که پای من بیشتر تو دنیای نوشتن تو اینترنت باز شد و غرق در اون شدم.

مدتی با سرویس‌های مختلف وبلاگدهی گذروندم و رفتم و رفتم تا اینکه به فکر افتادم تا از اینترنت درآمدی داشته باشم، همین موضوع باعث شد تا اولش به فروشگاه‌هایی که پورسانت میدن برسم و پیش برم اما خوشبختانه یا متاسفانه نتونستم موفق عمل کنم تا اینکه دنبال راه‌های دیگه رفتم مثل گرفتن نمایندگی سامانه پیام کوتاه، راه‌اندازی سایت تفریحی خبری، سایت وردپرسی و… هر کدوم هم بخاطر مشکلاتی که داشتم و تغییر دید تو انتشار محتوا رها کردم و اصلا هم پشیمون نیستم. تا اینکه تصمیم گرفتم تو زمینه نویسندگی در وردپرس کارم رو ادامه بدم تا در کنار آموزش‌هایی که برای کاربران پارسی زبان تهیه می‌کنم خودم هم چیزای بیشتری از وردپرس یاد بگیرم و در کنارش هم زندگی را بگذرونم. خوشبختانه تو این زمینه خوب عمل کردم و کاملا هم ازش راضی هستم و دوست دارم که بیشتر و بیشتر بنویسم.

فقط کافیه تا تو خلوت خودم باشم و دست به کیبورد ببرم…

خلقیات چی میگه؟

دوستان زیادی ندارم، یعنی راحت بخوام بگم منم و خلوت خودم که غرق در درون هستم. زیاد اجتماعی نیستم و تا کسی که مثل خودم نباشه را پیدا نکنم نمی‌تونم با کسی دیگه گرم باشم، اما همین که یکی که به خلقیات خودم نزدیک باشه را پیدا کنم دل کندن ازش برام سخت میشه و تا انتها به دوستیم باهاش ادامه میدم، دیگه شسته رفته و خیلی راحت بخوام بگم شخصیت نرد دارم. اگر نمی‌دونید آدم‌هایی با شخصیت نرد چه خصوصیاتی دارند می‌تونید این پست از وبلاگ جادی را که با عنوان فرق گیک و نرد منتشر کرده مطالعه کنید.

چه چیزهایی دوست داری؟

هرکسی میتونه هر چیزی را دوست داشته باشه، فقط کافیه تا علاقه داشته باشه به هر چیزی، منم همینطوری هستم و چیزایی که برام جالب باشند و بهشون علاقه داشته باشم رو دوست دارم. بیشتر وقتم رو موسیقی گوش می‌کنم، موسیقی بی کلام رو دوست دارم آرامش خاصی داره و وقتی هم که عصبانی باشم و از کوره در رفته باشم پرخوری می‌کنم، آدم پرخوری هم نیستم چون جرم من به ۴۰ کیلو هم نمیرسه دلیلش هم همین دوست گرامیم دیستروفی است.

فیلم دیدن را هم دوست دارم، البته از نوع فیلم‌های هالیوودی اونم با زیرنویس، چرا که بدبختانه فیلم‌هایی که دوبله میشن کلا زیر و زبرش از این رو به اون رو میشه و نمیفهمی ماجرا از کجا شروع شده، چطوری رخ داده و داره به چه سمتی پیش میره:|

یکی دیگه از علایقی هم که دارم خوندن خاطرات و مطالب دیگر وبلاگ‌نویس‌ها هست. بخاطر اینکه بتونم بیشتر مطالبشون را دنبال کنم داخل صفحه تایم‌لاین فید آخرین مطالب این وبلاگ‌ها را قرار دادم. شما هم میتونید این صفحه را دنبال کنید و آخرین مطالبی که تو وبلاگ‌های معرفی شده منتشر میشه را ببینید.

به Emoji یا همون شکلک پوکرفیس علاقه شدیدی دارم و خیلی ازش استفاده می‌کنم. استفاده از این شکلک طوری هست که انتهای هر پیغامم منقش به  هست طوری که بعضی دوستان میگن ما رو کودن فرض می‌کنی با این کارات، از جلوی چشمم خفه شو دیگه بام حرف نزن:/ خو اگه دیدگاه تو در مورد یه شکلک اینه، باشه من دیگه حرفی نمی‌زنم. Goodby For Ever

مسافرت و بیرون رفتن رو خیلی دوست دارم، دیدن جاهای جدید برام طوری هست که دوست ندارم به وضع و مکان فعلی برگردم و دل کندن ازش برام سخته، اما از همه مهم‌تر اینه که همسفرت کی باشه؟ که چون همسفر خوبی ندارم بنابراین قضیه کلا منتفی میشه و چی بشه که حالا سال به ۱۲ ماه من از خونه بزنم بیرون و نهایتا ۱۰ روزی برای خودم همینطور تو فرهنگ و رسوم شهری که رفتم سرک بکشم و فضولی کنم. در رابطه با سفر دوست دارم به سبک ون‌لایف کلا زندگی کنم، نه اینکه فقط مسافرت کنم. اگه با ون‌لایف آشنایی ندارید میتونید نوشته ون‌لایف چیست را بخونید، مطمئنم شما هم دیونه این سبک از زندگی خواهید شد.


این صفحه را به مرور به‌روزرسانی می‌کنم و چیزهای جدیدی بهش اضافه می‌کنم، دارم فکر می‌کنم این ۹ ماهی که صفحه درباره من خالی بود و جز یک متن با عنوان “این صفحه به‌زودی تکمیل می‌گردد…” چطور شد که این همه زود گذشت؟ مثل اینکه همین دیروز بود این صفحه را ساختم.

در نهایت اینکه دوست ندارم که صرفا نویسنده باشم که من بنویسم و شما خواننده عزیز صرفا شنونده چرک‌نویس‌های من باشید. مطمئنا هرکسی اتفاقات خوشایند، جالب و ناخوشایندی براش توی طول و عرض زندگی رخ میده که شنیدن اون خالی از لطف نیست. بنابراین با منم مثل خودتون صمیمی باشید و تو دیدگاه‌ها به گپ و گفت بپردازید. راستی خوشحال میشم تا اگر دوست داشتید تجربیاتتون را از صفحه تماس با من برام ارسال کنید تا با اسم شما منتشرشون کنم، بالاخره هیچی نباشه میشه منم به عنوان یک رسانه خیلی خیلی کوچیک در حد و اندازه یک سوزن در انبار کاه در نظر گرفت دیگه، نمیشه؟

سعی می‌کنم دوست خوبی براتون باشم:)

راستی اگر سوالی چیزی هم داشتید می‌تونید از صفحه پرسش و پاسخ ازم بپرسید، هدفم از ایجاد صفحه اینه که بتونم بیشتر یاد بگیرم. مدتی هست شروع کردم به نوشتن و سعی می‌کنم تا اونجایی که وقت اجازه بده هر شب یک پست بنویسم. می‌تونید مطالبم را از طریق چالش‌های شبانه دنبال کنید.
sadeghi.in



یحیی صیاداربابی هستم. به کد، کتاب، سینما و چیزای دیگه!‌ علاقه دارم. اینجا در مورد همه‌شون می‌نویسم. همیشه می‌تونید بهم ایمیل بزنید: yahya.arbabi در جیمیل.
theyahya.com


امیررضا قادری

فهرست وب نوشت‌ها
https://amirrezaghaderi.com/fa/blog


پراکنده؛ اما متمرکز!

مقداری بیزینس، تا حدی مارکتینگ و دیجیتال مارکتینگ، با چاشنی‌ای از بازاریابی ویروسی یا همان وایرال مارکتینگ از علاقه‌مندی‌های محمدرضا هستند.

علم مدیریت دوست دارد و مطالعاتی در این زمینه داشته است. در این بین، کمی هم تبلیغات و مذاکره و علوم رفتاری و ارتباطی و تفکر نقادانه و چند چیز شبیه این‌ها، خوانده و می‌خواند.

کایزن، همان تفکر بهبود مستمر و تدریجی، از جمله باورهای اساسی او هستند…

می‌خواهید بیشتر و رسمی‌تر با او آشنا شوید؟
http://mrzamani.com



امیر تقوی هیچ و پوچ زندگی
amirtaghavi.com


اطلاعات کلی

من حسین محمودی هستم ( ملقب به  iHMahmoodi ) و رشته تحصیلی من لیسانس مهندسی کامپیوتر گرایش نرم افزار هست.

علاقه شدیدی به برنامه نویسی، گرافیک، تکنولوژی و مسائل مرتبط باهاشون دارم.مسیر زندگی

من از کودکی علاقه زیادی به کامپیوتر و کلا وسایل الکترونیکی و به خصوصی خود قطعاتشون داشتم و دارم. بعد با ورود پک های نرم افزاری دیدم نسبت به کامپیوتر و نرم افزار ها خیلی باز شد و متوجه شدم دنیای نرم افزار خیلی بزرگ و دائما در حال رشد و تازه شدن هست.

در نتیجه از اونجایی که من از درجا زدن و کار‌های روتین تنفر خاصی دارم علاقه ام به دنیای نرم افزار بیشتر شد و نرم افزار های زیادی رو شروع به یاد گرفتن کردم.

اولین نرم افزار تخصصی رو که به عنوان مهارت اصلیم شروع به یادگیری کردم در حدود بیش از ۱۰ سال پیش فتوشاپ بود که با دیدن یک کار گرافیکی ساده انگیزه ی زیادی بدست آوردم و تا به امروز اطلاعات خودم رو در این زمینه بروز نگه داشتم و روند پیشرفت این نرم افزار قدرتمند رو هم دیدم

بعد از قبولی در رشته نرم افزار (که از اول هم آروزم بود) با علاقه دوچندان در این رشته شروع به دریافت اطلاعات کردم و دانشگاه رو به دلیل همین علاقه در ۷ ترم تموم کردم!

قبل از اینجا هم بلاگی پر بازدیدی در آدرس iHMahmoodi.blog.ir  داشتم و دارم، که دیگه به دلیل محدودیت های سرویس دهنده بلاگ شخصی خودم رو  اینجا برپا کردم و امیدوارم از مطالبی که می گذارم نهایت استفاده رو ببرید و خدمت کوچکی به دنیای دوم (اینترنت) کرده باشم (زکات علم نشرش هست)

همچنین از زمانی که تماس های زیادی برای برگزاری کلاس در شهر های دیگه دریافت کردم شروع به تولید مجموعه های آموزشی مختلف در زمینه گرافیک (فتوشاپ) و وب کردم که میتونید در وبلاگ به اونا دسترسی داشته باشید.

به خاطر همه ی این تجربه های زیبا و (و خیلی  چیز های دیگه) همیشه خدا رو شکر میکنم.

برای ارتباط با من می تونید از بخش تماس با من به راه های ارتباطی مختلفی دسترسی پیدا کنید و یا اینجا را کلیک کنید.

شاد و سلامت باشید

حسین محمودی
ihmahmoodi.ir


امین آرامش هستم. متولد اردیبهشت ۶۷ در زابل.

به یادگیری و اشتراک گذاشتن آموخته‌هایم با دیگران علاقه زیادی دارم. البته همه سعیم رو میکنم تا چیزهایی رو که به افزایش کیفیت زندگی کمک میکنند یاد بگیرم و بعد از افزودن تجربیات خودم، اونها رو به دیگران هم انتقال بدم.

هرچند که بنظرم تحصیلات رسمی تنها بخشی از آموخته های من در این سالهاست، اما رسم بر اینه که برای معرفی خودمون با اونها شروع کنیم، من هم این قاعده رو رعایت میکنم. اینها سوابق من در آموزش رسمی است:

• رتبه اول در میان دانش آموزان مرکز شهید بهشتی (سمپاد) زاهدان در هر سه سال دبیرستان و مقطع پیش دانشگاهی
• رتبه اول در میان دانشجویان مقطع کارشناسی دانشکده هوافضای دانشگاه صنعتی امیرکبیر
• کسب عنوان دانشجوی ممتاز دانشگاه و امکان تحصیل همزمان دو رشته‌ی مهندسی مکانیک و مهندسی هوافضا
• ورود بدون آزمون به مقطع کارشناسی ارشد بدلیل شرایط ممتازی
• کسب شرایط بنیاد ملی نخبگان جهت گذراندن پروژه تخصصی جایگزین خدمت سربازی

در این سالها، سابقه کار در صنایع نیروگاهی و صنعت نفت (حفاری) رو هم داشتم. راستش بعد از چند سال کار در این حوزه‌ها تصمیم گرفتم برم دنبال علاقۀ اصلیم. همین هم شد که دوباره برگشتم دانشگاه و مقطع دکتری رو شروع کردم، من معلمی رو خیلی دوست دارم. سابقه تدریس از مقطع راهنمایی تا دانشگاه رو هم دارم. اما بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که میخوام توی حوزه‌های دیگه‌ای که در موردشون مطالعه داشته‌ام معلمی کنم. در مورد این تصمیم مطلبی هم نوشته‌ام: چرا ترجیح میدهم مدرس کنکور و استاد دانشگاه نباشم؟

بعدترها از دکتری هم انصراف دادم.

نمیدونم چرا ما اونقدری که باید به زندگی شغلی‌مون توجه نمی‌کنیم.

ساعاتی رو که در محیط کاریمون هستیم حدود نیمی از زندگی ما در زمان بیداری رو تشکیل میده. یعنی ده‌ها سال از عمر مفید ما.

کیفیت زندگی ما در این ساعتها یعنی کیفیت بخش زیادی از زندگی ما. تازه این ساعتها، تا حد زیادی کیفیت باقی لحظات عمرمون رو هم مشخص میکنند. چه به لحاظ درآمدی و چه به لحاظ رضایت شغلی و …
توی این خونۀ دیجیتال در مورد شغل و زندگی شغلی مطالبی منتشر میشه. عنوان این سری مطالب هم کارنکن هست. کارنکن داستان زندگی آدماییه که به شغلشون زندگی میکنن. آدمایی که وقتی سر کارشون هستن، هی به ساعت نگاه نمیکنن که کی وقت رفتن به خونه و زندگی کردن میرسه.

کارنکن بخشهای متنوعی داره، پیشنهاد میکنم حتما بهش سر بزنید: کارنکن

به صورت کلی‌تر هم تلاش من ابنه که با آموختن بیشتر و بکارگیری آموخته‌هام بتونم بهتر زندگی کنم و اگر تونستم به دیگران هم کمک کنم که زندگی بهتری داشته باشند.

امیدوارم در این مسیر همراهِ من باشید.
aminaramesh.ir


کمی بیشتر درباره‌ی سجاد سلیمانی:

اگه شما جزو افرادی هستید که دوست دارید آدم‌ها را کمی بیشتر بشناسید، پای حرف‌هایشان نشسته و با داستان‌ها و مدل ذهنی و سبک زندگی و مسیر طی شده‌ی آنها آشنا شوید، تا جنس ِ حرف‌ها و دغدغه‌ها و چشم‌اندازشان را لمس کنید و سپس دل به دلشان داده و همراه و همسفرش باشید و در ادامه که شناخت‌تون عمیق‌تر شد، نقدش کنید و مثل یه دوستِ خوب بهش تذکر بدهید و یک دوستی درست‌حسابی بسازید، این بخش برای شماست، این من و این کلمه‌های من:

.

.

هرکسی می‌تواند معرفینامه‌ی خودش را از یک گوشه شروع کند، تاریخ تولد یا مدارکِ تحصیلی یا شغلی و….. اما من می‌خواهم از نوشتن شروع کنم.

نوشتن را دوست دارم و حدود نیمی از عمرم را وبلاگ‌نویسی کردم. چند وقتِ قبل برای این علاقه به «خواندن و نوشتن» نامه‌ای برای خودم به عنوان  «برای خودم» نوشتم تا یادآوری کنم:

در تمامِ لحظه‌های گذشته،

خواندن بهترین لذت برام بوده و نوشتن بهترین تمرین شکوفایی‌ام

هرچند بهترین متن‌ها رو نخوانده باشم و بهترین نوشته‌ها رو ننوشته باشم…

مطالعه و نوشتن، مسافرت رفتن است. در سفری از جنس کلمه‌ها، کوله‌بار ذهنت را می‌بندی و از بین آدم‌های دور و برت، فرهنگ‌ِ موجود، باورها و تجربه‌های اطرافت شروع به رفتن می‌کنی. می‌روی و می‌روی و به شهرها و زبان‌ها و آدم‌های دور و متفاوتی می‌رسی، دور جغرافیایی یا زمانی، بین آنها مدتی زندگی می‌کنی و باز هم به رفتن ادامه می‌دهی. این سفر اگر چه روزی یک نقطه‌ی شروع دارد اما می‌تواند پایانی نداشته باشد.

.

.

خب، اجازه می‌خواهم که از ابتدای جوانی بگم.

از هجده‌سالگی به معنای واقعی کلمه مستقل شدم و سفر زندگیم رو شروع کردم. من کلمه‌ی زیبای استقلال را می‌نویسم اما شما اینها رو ازش بخوانید:

رد شدن در کنکور سراسری، با یک مشورت اشتباه و شور جوانی استخدام نیروی انتظامی شدن، مهاجرت و کار کردن، تنها بودن، درس خواندن، دوشغله شدن و کارکردن، همچنان وبلاگ‌نویسی کردن، استعفا دادن،

ایجاد تیم‌کاری گروه آناناس (کافی‌نت‌ها و نمایندگی و تولیدی LED)، موفق شدن و سرمست شدن و ورشکستگی و چشیدنِ طعمِ تلخِ «به کل باختن». استخدام موسسه مالی شدن،

مطالعه‌ی شبانه‌روزی برای تغییر هویت زندگی، ایده‌پردازی‌های استارتاپی و شرکت در تعداد بسیار زیادی سمینارها و همایش گوناگون و شروع مطالعه و یادگیری آنلاین (امکان دانشگاه رفتن نداشتم)، حضور در تیم‌های مختلف و کار کردن از ساعت ۰۶:۳۰ صبح تا ۱۱:۳۰ شب، پیگیری و فالوکردن معلم‌های بزرگ (امکان حضور در کلاس‌ها را نداشتم)،

کارمندی و کارآفرینی و دو شغله بودن همچنان ادامه‌دارد، بی‌خوابی‌های شدید (برخی روزها ۳ ساعت خواب). اشک‌های تنهایی و خنده‌های از دل اما همچنان پرامید، نیشخند دیگران و تحسین همان دیگران در ادامه و باز شروع کردن…

شکست در استارتاپ‌ها و شراکت‌های کاری، بی‌پول اما پرامید، آغاز معلمی و شروع آموزش‌ها، استعفا از مجموعه‌ی بانکی و مستقل شدن و در راهِ تاسیس یک مرکز آموزش تخصصی گام برداشتن…

این‌ها معنای استقلال و واقعیت‌های سفر هستند.

در مسیر ِ استقلالِ کاری و ساختن هویت خودمدر کنار همه این «شدن‌ها و بودن‌ها» که بالا نوشتم (و احتمالاً اشک‌تان برای من درآمد! ) می‌خواهم بگویم که کلاً سجاد آدمی هست که در هر سفر کوله‌باری از سوغاتی با خودش می‌آورد.

این سفر زندگی من هم بی‌سوغات نبود، اما من عادت ندارم خیلی کوله‌بارم را سنگین کنم،  امروز که به خودم نگاه می‌کنم می‌بینم سه سوغاتِ مختصر و احتمالاً مفیدِ سفر زندگی برای من مونده اونم از جنس کلمه. و الان می‌خوام از این سه کلمه بگم:

سوغات اول سفر زندگی: تجربه

اولین سوغاتِ من که خیلی ملَسه (یعنی تلخ و شیرین زیادی قاطیِ همه) تجربه است، و این تجربه به اندازه‌ای هست که بتوانم (و می‌توانم) خوب زندگی کنم، حال خوبی داشته باشم، معنی رشد را بفهمم و به قولی «گلیم خودم رو از آب بکشم بیرون». جنس تجربه‌هام دوجوره: تجربه‌هایی که خودم جمع‌شون کردم و تجربه‌هایی که دیگران داشتند و من ازشون یاد گرفتم.

.

سوغات دوم سفر زندگی: خلاقیت

سوغاتِ دومم کلمه‌ی خلاقیت است، اجازه می‌خوام یه اعترافی بکنم، اگر این سفر با پستی بلندی‌های شدید را طی نمی‌کردم، به هیچ‌وجه نمی‌توانستم به این کلمه ارزشمند و با افتخار برسم، فوقِ فوقش می‌شدم حـــّراف، خیالاتی، رویاپرداز و یا این جمله کهکشانی: جوونه‌ و سرش بوی قرمه‌سبزی میده! اما الان خودم به این کلمه باور دارم و دوستانِ همسفرم توی زندگی این کلمه رو داغ کردند به پیشونی من. خلاق هستم!

.

سوغات سوم سفر زندگی: سادگی

کلمه و سوغات سوم را خیلی دوست دارم، تار و پود زندگیِ من است: ساده، با افتخار آدمی‌ام صاف و شیشه‌ای که بلده همه‌جا یکی باشه (هرجا یک رنگ به خودش نگیره) و پاش بیاسته و زندگیش رو پیش ببره. از کوزه همان تراود در اوست، نوشتن و ساده حرف‌زدن منم به خاطر این زیرساختی هست که دارم (یا ساختم) و در طول مسیر زندگی و میان همه‌ی اتفاقات ایمان‌سوز و باورسوز با چنگ و دندان حفظش کردم.

.

.

من ترکیب این سه کلمه‌ی سوغاتی خودم رو خیلی دوست دارم: تجربه، خلاقیت و سادگی؛ این‌ها دست‌آوردهای زندگی من بودن و باعث افتخارم، این روزها این سه کلمه رو کردم ابزاری برای رسیدن، فکر کردن و نوشتن و گفتن از یک کلمه‌ی دیگه که انتخابش کردم: زمان. آره، زمان یا همون فرصتِ زندگی.

تا اینجای زندگی من با خودم قرار گذاشتم که اگه قرار باشه توی زندگی فقط و فقط یک کلمه داشته باشم که بخوام زندگیش کنم، برند شخصیِ من بشه، میلیون‌ها کلمه در موردش بنویسم، بخاطرش سفر برم، بخاطرش آدم‌ها رو ببینم و در موردش صحبت کنم اون کلمه چی می‌تونه باشه؟

من با افتخار کلمه زمان رو انتخاب کردم و اون رو قاب کردم و توی اتاقم جلوی چشم‌هام گذاشتم.

یک سفر درازی را رفتم، سه تا کلمه سوغاتی زندگی من شده و حالا اون سه تا کلمه را می‌خواهم برای کلمه‌ی زمان بکار بگیرم، یعنی چی؟

سجاد سلیمانی قراره درباره‌ی زمان و مدیریت زمان؛ همه‌ی تجربیات خودش رو تا اونجا که می‌شه خلاقانه و به ساده‌ترین شکل ممکن، زندگی کنه و بعد بیاد تجربیاتش رو با بقیه به اشتراک بگذاره.

راستش وقتی می‌رفتم سفر نمی‌دونستم چی برمی‌گردم اصلاً از سفر برمی‌گردم یا نه، اول جوانی تفنگ دستم بود، قلم دستم بود، استعفا دادم،  دانشگاه آزاد رفتم و کارشناسی نرم‌افزار گرفتم، بعدش تیم ساختم و ورشکسته شدم، پروژه‌های بزرگ تحلیل کردم و حرف‌های گنده زدم، عاشقِ ناکام شدم و دوباره ادامه دادم…

بادکنک رویای جوانی رو تا اونجایی که می‌شد باد کردم و بعدشم ترکید و کلّی به خودم خندیدم از اون خنده‌هایی که اشک و خنده قاطی باهمه، استارتاپ زدم لباس کارآفرینی و کارمندی پوشیدم اما آخرش با سه کلمه از این سفر برگشتم و معلم شدم حالا قراره همه‌ی زندگی در مورد این کلمه حرف بزنم: زمان. باور من این این است که باید تعریفی نوین از مدیریت زمان داشته باشیم تا بتوانیم موثر آموزش بدهیم و آموزش بپذیریم. من این تعریف را دارم: مدیریت زمان یعنی تلاش برای اشتفاده بهتر از فرصت زندگی…

.

.

.

قراره چی بگم؟

در آموزش مدیریت زمان  علاوه بر تکنیک‌های رایج برای زمان‌بندی و استفاده بهتر از زمان، تلاش می‌کنم کمی عمیق‌تر به موضوعات بپردازم و با ایجاد یک زیرساختِ ذهنی«باور جدیدی رو از زمان بسازیم» و با آمادگی بیشتر در کنار همدیگه برای زندگی‌مون «شروع تازه‌»ای رو رقم بزنیم و هر کدوممون دنیای جدید خودمون رو بنا کنیم.

یکسری نوشته‌ها الان هست:

.

.

بقیه‌ام در حال مطالعه، یاد گرفتن  و نوشتن هستم که در صفحه اصلی سایت یا دسته‌بندی مدیریت زمان می‌تونید ببینید. اما در کنار همه‌ی این نوشتن‌ها و گفتن‌ها و به رویای بزرگتری هم فکر میکنم: مدرسه‌ زمان.

رویا و آرزوی این روزهای من مدرسه زمان است که میشه گفت ایده‌پرداز، موسس و مدیر مدرسه هستم و پروژه آموزشی تخصصی و متمرکزی روی زمان و مدیریت زمان هست که قراره کارهای زیادی در پیش داشته باشه. این پروژه میشه گفت اولین پروژه تخصصی متمرکز روی زمان هست که دانش، تجربیات و دست‌آوردهای بزرگان این حوزه رو برای علاقمندان یکجا جمع می‌کنه و به بهترین شکل ممکن در اختیارشون قرار بده.

من سعی می‌کنم علاوه بر مدرسه در همین سایت روزنوشته‌های خودم درباره‌ی زمان بنویسم و تکنیک‌ها و تمرین‌هاش رو به دوستان علاقمند و همراه ارائه کنم و امیدوارم افتخار همراهی شما رو هم داشته باشم.

گاه‌به‌گاه کلاس‌های حضوری و آنلاین مدیریت زمان برگزار می‌کنم که برای اطلاع از دوره‌های آموزشی مدیریت زمان  این لینک اطلاعات کافی بهتون میده.

خب معرفی خودم تموم شد…

فقط یادم می‌مونه که من آدم زنده‌ای هستم و در حال سفر زندگی، تجربه کسب می‌کنم یادمی‌گیریم و کلمه‌های جدید به زندگیم اضافه میشه پس این صفحه معرفی من و درباره من، دائما در حال بروزرسانی و تغییر است، چون من هنوز زنده ام و پویا. 

هر کاری و پیام و نکته و انتقاد و پیشنهادی بود از اینجا برای من ارسال کنید. خوشحال می‌شم پیام‌هاتون رو بخونم، توی شبکه‌های اجتماعی هم تلگرام و اینستاگرام در خدمتتون هستم.

.

.

ممنونم که زمان ارزشمندتون رو برای مطالعه‌ی این نوشته مصرف کردید،

امیدوارم هرکجایی هستید، با دلی شاد از تک تکِ دقیقه‌هاتون استفاده کنید.

با مهر و احترام،

سجاد سلیمانی

.

.

عکس‌ها:

در این بخش می‌خواهم چندتا از عکس‌های خودم را قرار بدهم و شاید یک سیر تکاملی از روند کارم را…
https://sajadsoleimani.com


درباره‌ی من

بهداد مبینی. متولد ۳۱ مرداد ۱۳۶۵ و دارای مدرک دانشگاهی کارشناسی فیزیک کاربردی-گرایش اتمی. ذکر مدرک دانشگاهی فقط به دلیل پرسش‌هایی بود که از من در مورد مدرک دانشگاهی‌ام می‌شود و به نظر خودم دانشگاه برای من آن‌چنان مفید نبوده است (و همچنین من برای دانشگاه). علاقمند به روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و بازاریابی هستم. اگر ارتباطی بین این سه مورد نمی‌بنید، ارتباطشان را من بدانید. در حال حاضر به عنوان Co-Founder و CMO در ویداوین مشغول به کار هستم.

چنانچه تمایل به شناخت بیشتر ار من و اطلاع از فعالیت‌های گذشته‌ام دارید، به صفحه درباره‌ی من مراجعه فرمایید.
http://behdadmobini.com


شاهین کلانتری 

نویسنده، کارآفرین
استراتژیست محتوا
مربی بهره‌وری
مدیر مدرسه نویسندگی
حضور در عرصۀ هنر و مطبوعات از سال ۱۳۸۴
کسب بیش از ۴۰ جایزۀ ملی و بین‌المللی در زمینۀ کارتون و کاریکاتور
سردبیر مجلۀ سراسری بزنگاه، از سال ۹۴ تا ۹۶



shahinkalantari.com


وبسایت شخصی مجید صادقیان

روزنوشته های من در مورد کار، زندگی و سفر


msadeghian.ir


مادرم وقتی من‌را موجودی ساکن در کنار لپ‌تاب می‌بیند، با لحن انتقام جویانه‌ای-که اکثر مادرها خنده‌دار می‌زنند-می‌گوید: پس کی می‌ری سرخونه زندگی‌ت؟
طفلک نمی‌داند که من به عقد دائم لپ‌تاب خویش درآمده‌ام!
در اوایل زندگی زبان یکدیگر را نمی‌فهمیدیم و کارهای محدودی برای هم انجام می‌دادیم ولی بعدها دیدم که این زندگی نمی‌شود و باید سعی کنم با او ارتباط برقرار کنم. این شد که بنده به سراغ یاد گرفتن زبان های برنامه نویسی رفتم تا من و لپ‌تاب بتوانیم بیش‌تر از پیش زندگی مسالمت آمیزی را در کنار یکدیگر رقم زنیم.
به حمد الله زندگی‌مان خوب است… نمی‌گویم دعوا و مرافه نداریم… گاهی که کد ها اجرا نمی‌شود و حرفم را گوش نمی‌دهد، مطمئنا دلم می‌خواهد… آره و اینا.
اما نمی‌شود، طفلک که تقصیری ندارد، اینگونه آفریده شده، من او را همینگونه پذیرفته‌ام پس من باید به حدی پیشرفت کنم و یاد بگیرم که بهتر با او سخن گویم!
او هر روز سخت در تلاش است که سطح خود را بالا برد و من عاجزانه به دنبال بالا بردن توانایی‌هایم برای برقراری هر چه بهتر با او هستم.
گاهی برای دلبری‌کردن ورژن عوض می‌کند که بعضی اوقات سلیقه‌اش خوب است اما گاهی اوقات همین ورژن عوض کردنش چالش‌های جدی ای برای جفتمان به وجود می آورد.
یکی از خصیصه های خوبی که دارد این است که اهل غر زدن نیست و وقتی می‌خواهد یکی از فایل ها را از زندگیمان حذف کند، حتما نظر من را می‌پرسد و من بیشتر از پیش عاشقش می‌شوم!
زندگی‌مان را با یک دست نرم افزار کلام‌الله مجید، یک اتاق پر از کتاب‌های مورد علاقه‌ام به همراه مهریۀ ۱۳۷۴ نرم افزار کتاب‌خوانی و کتاب‌های پرفروش آمازون شروع کردیم.
آری این است زندگی من، سحر شاکر که سه سال بعد از تولد لینوکس به دنیا آمدم و دانش‌آموخته‌ی مهندسی ژئوماتیک هستم و در کنار کتاب‌ها و لپ‌تاب خویش زندگی می‌کنم. کمی از زندگی آدم ها فاصله دارم ولی برای بهتر شدنم با آنها روز به روز سعی می‌کنم مهارت‌هایم را بالا برم. امیدوارم بتوانیم در این سایت میزبان خوبی برای دوستان مهربانمان باشیم.
saharshaker.com


من زهرا شریفی هستم. از شیرازِ ناز.

نویسنده‌ام. ویراستارم. شاعرم.

۸ ساله که بودم دلم می‌خواست مرا «صدف» صدا کنند اما الان و تمام روزهای بعد از ۸ سالگی اسم زیبایم را خیلی دوست دارم.

کودکی خیلی شاد و پرجنب و جوش و فعالی داشتم. قبل از شروع مدرسه‌ها می‌توانستم کتاب‌های کودک و نوجوان را بخوانم. هم فارسی و هم انگلیسی که آن هم به این خاطر که ته‌تغاری یک خانوادۀ پرجمعیت بودم. خواهرها و برادرها و مادر و پدرم فکر می‌کردند من با بقیه بچه‌ها فرق دارم و ازآنجایی‌که خیلی زود زبان باز کردم و صدای زنبور را بر زبانم راندم تصمیم گرفتند به من خواندن و نوشتن یاد بدهند.

الان اما از انگلیسی چیز زیادی نمی‌دانم. حتی همان کتاب‌های گروه سنی «ب» را هم به‌زور می‌خوانم.

اما کتاب‌های فارسی را زیاد خواندم.

از همان دورانی که نوشتن بلد نبودم و خو


zahrasharifi.com


ناهید عبدی

نویسنده و استراتژیست محتوا | مدرس مدیریت و کسب‌وکار

آغاز حضور جدی من در دنیای یادگیری، آموزش و کسب‌وکار، به زمان ورود به دانشگاه برمی‌گردد.

من با رشتۀ مهندسی عمران وارد دانشگاه شدم. در رشتۀ مدیریت ادامه تحصیل دادم و پایان حضور من در دانشگاه به تحصیل در رشتۀ DBA از دانشگاه تهران برمی‌گردد.

در کنار تحصیل، با شرکت‌ها و مؤسسات مختلف همکاری داشته‌ام و کار حرفه‌ای را به‌صورت فعالیت در زمینه‌های مختلف، تجربه کرده‌ام. در این مدت در نقش کارمند، مدیریت فروش و مدیر محتوا، با شرکت‌های کوچک و بزرگ همکاری داشته‌ام. مشاورۀ مدیریت و راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی، ثمرۀ این همکاری‌ها بوده است.

به خاطر علاقه‌ای که به یادگیری و رشتۀ مدیریت داشتم، وارد دنیای تدریس شدم. همکاری با مراکز آموزشی‌های مختلف را تجربه کرده‌ام؛ ازجمله دانشگاه تهران، دانشگاه پیام نور، موسسه آموزش عالی ماهان، مرکز آموزش عالی گفتگو.

در کنار تدریس، وارد دنیای نویسندگی شدم. شروع کار من برای نوشتن، تولید و نشر محتوا به انتشارات مقالات تخصصی در رسانه‌های مختلف ازجمله ماهنامه گفتگو و همین‌طور روزنامه فرصت امروز برمی‌گردد.

فعالیت جدی نوشتن و شروع کار تخصصی در زمینه تولید و نشر محتوا را با مدرسه نویسندگی تجربه کرده‌ام.

تألیف چند جلد کتاب در زمینه‌های توسعه فردی و مدیریت، حاصل همکاری با کارآفرینان و افراد مختلف است که به‌صورت ghostwriter در کنارشان حضورداشته‌ام.
nahidabdi.com


این آخرین نسخه از من است و در حال بهبود و ارتقا می باشد.

من معصومه شیخ مرادی متولد بیستم بهمن سال ۱۳۶۱ از ایلام هستم.

تا مقطع کارشناسی ارشد ریاضی کاربردی خوانده ام و حدود سه سال هم ریاضی تدریس کرده ام الان دیگر تدریس نمی کنم. یکی از دلایل من برای انتخاب ریاضی این بود که چالش و سختی از معیارهای من در تصمیم گیری هستند. البته بعدها فهمیدم علوم انسانی چالش برانگیزترند. به روانشناسی علاقمندم.

 همیشه دوست داشتم ریاضی رو به علوم انسانی ربط بدم و آن رو تبدیل به یه چیز کاربردی کنم به همین خاطر پایان نامه ام ارزیابی شعب بیمه بود که کار بسیار سختی بود چون با اعداد واقعی باید کار می کردم و گاهی مدلهای ریاضی هنگ می کردند. گرایش من تحقیق در عملیات و پایان نامه ام تحلیل پوششی داده ها DEA بود الان دو سه سالی میشه ارتباطم با ریاضی کم شده. نمی دانم شاید بعدها دوباره به سمتش برگشتم.
sheikhmoradi.com




http://fardadjahanbakhsh.ir


بابک یزدی هستم و در حوزه «استراتژی و بینش کسب‌وکار» فعالیت می‌کنم.

در این جا می‌خواهم از ایده‌ها و مطالعاتم بگویم و گاه‌گاهی هم درباره خود «زندگی» حرف بزنم.

امیدوارم که از مطالب این سایت لذت ببرید و دوباره به آن سر بزنید.
https://byazdi.com


کارشناسی: مهندسی برق – الکترونیک

کارشناسی ارشد: مدیریت اجرایی 

در حوزه‌های رسانه، نویسندگی و سردبیری نشریات مختلف، تهیه‌کنندگی و کارگردانی فیلم، فناوری اطلاعات و مدیریت کسب و کار فعالیت حرفه ای داشتم. در حال حاضر در دو زمینه فیلمسازی و فناوری اطلاعات فعالیت می کنم.
mahdi-hosseini.com


بهروز کریمی هستم، اهل اصفهان، عاشق چیزهای ساده

بیش از ۳ سال است که در زمینه طراحی سایت فعالیت دارم که برخی از نمونه کارهای من را میتوانید در لینک‌های زیر پیدا کنیدنمونه کارهای طراحی سایت

در این سایت سعی می‌کنم تجربیات و رزونوشته‌هایم را با شما دوستان به اشتراک بگذارم که شاید برای کسی گره گشا شود.

اگر سوالی در هر زمینه ای هست در همین جا بپرسید، سعی می‌کنم در اسرع وقت پاسخ گو باشم…
http://behroozkarimi.ir


سیزدهم
sizdahom.com


سجاد پورحسین هستم متولد ۱۳۶۸٫
از لحاظ تیپ شخصیتی INTJ هستم.
در دانشگاه نرم‌افزار خواندم اما هیچ‌وقت برنامه‌نویس خوبی نشدم و نخواستم برنامه‌نویس باشم. فضای دانشگاهی را هیچ‌وقت دوست نداشتم و ندارم، ترجیح دادم به جای ادامه تحصیل در دانشگاه در دوره‌های بیرون از دانشگاه، مهارت کسب‌وکار و زندگی یاد بگیرم.

دارای مرکز کنترل درونی هستم و کمتر دیگران را در شکست‌ها و ناراحتی‌هایم مقصر می‌دانم و در چنین مواقعی به این فکر می‌کنم سهم من از این شکست چه بوده.
سعی می‌کنم در برابر چالش‌ها کمتر غر بزنم و در عوض بدنبال راهی برای حل آن چالش باشم. این ویژگی‌ در من وجود نداشت اما به مرور زمان متوجه شدم رضایت‌مندی در گرو حل این چالش‌هاست. هنوز هم غر می‌زنم اما به دوستانم می‌گویم غر سمی نمی‌زنم و بعد از غر زدن دنبال حلش می‌روم.
از خوش‌شانسی‌هایم این است که شاگرد محمدرضا شعبانعلی بودم و هستم. محمدرضا سهم زیادی در تغییر مدل‌ذهنی من داشته و از او تاثیر زیادی گرفته‌ام.
همیشه در حال خواندن هستم و سعی می‌کنم دائما در حال یادگیری باشم. فرقی نمی‌کند که از چه راهی یاد بگیرم، گاهی با تماشای فیلم، گاهی با سفر، گاهی با گفتگو ، گاهی با آموزش و اینجا هم برای یادگیری عمیق‌تر می‌نویسم.
در حال حاضر بیشتر وقتم را صرف کسب مهارت‌های فردی و شغلی می‌کنم و به دنبال درک عمیق‌تری از زندگی هستم.
http://sajadpourhosein.ir


مهشید محمدی هستم.

نوشتن جزء علاقه‌مندی‌های به گوشه رانده‌شدۀ زندگی‌ام بوده است. اما شهامت دنبال‌کردن آن را نداشتم. تا اینکه مصمم شدم کمی جدی‌تر، نوشتن را وارد زندگی‌ام کنم. چرایی تشکیل این سایت را در اینجا  نوشته‌ام.

مدل‌ذهنی من بیشتر نشات‌گرفته از این بیت حافظ است که می‌فرماید:

اهل کام‌ و ناز را در کوی رندی راه نیست 

رهروی باید جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی

روند یادگیری من رسماً از زمان آشنایی‌ام با متمم آغاز شده است.

درون‌گرا هستم و البته تاحدودی خجالتی.

سوزان‌کین” در کتاب “سکوت” عنوان می‌کند که:

تحقیقات نشان داده است که احتمال اینکه درون‌گراها واقعیت‌های خصوصی و شخصی خودشان را، که حتی خانواده و دوستانشان هم از خواندن آنها متعجب شوند، به‌صورت آنلاین پخش کنند، بیشتر از برون‌گراهاست.

از این رو می‌توانید با من از طریق پروفایل‌ من در متمم بیشتر آشنا شوید.

ویژگی منفی‌ام را “سخت‌گرفتنِ بیش‌از اندازه‌یِ زندگی” می‌دانم با اینکه در پیامِ اختصاصیِ متمم از “البرت هوبارد” خوانده‌ام که:

بازی زندگی را جدی نگیرید. هیچ‌کس از آن زنده بیرون نیامده است.
http://imohamadi.ir


فرهاد حسن پور

برنامه نویسی و دیگر هیچ


http://farhadhp.ir


نیلوفرکشاورز
niloofarkeshavarz.com


زهرا وفاییان

صفحه نخست


وبلاگ پوریا صفرپور

تمرین‌‌های نوشتنِ یک کوله‌گردِ یادگیرنده


psafarpour.ir


گالری عکس رویدادها



silvercover.ir


کسب و کار نرم افزار

گاه نوشته‌های ناصر غانم زاده درباره استارتاپ ها، کارآفرینی فناوری، مدیریت، کوچینگ و سرمایه گذاری


http://www.businessofsoftware.ir


سورنا زبیحی درمورد بیزنیس زندگی و چیز هایی که دوست داره
http://thorena.ir




pixeler.ir


درباره علی حاجی محمدی

سلام
علی حاجی محمدی هستم ، بنیانگذار مجموعه همیار وردپرس و فعال در زمینه طراحی وب !


hajimohamadi.ir




زهرا اوحدی:
ohadiz.ir


درباره من یعنی نسرین

تو وب‌سایتم که nastale اسمش هست، از هر چیزی که دوست داشته باشم می‌نویسم یعنی جهت گیری‌اش دقیقا برمیگرده به چیزی که توجه منو جلب کنه.

خب من نسرین هستم (Nasrin )

nastale.com


گودزیلای وب

وبلاگ پیام صادری
saderi.com


iNasseri

خط خطی های یک برنامه نویس از همه جا …
inasseri.ir


می‌نویسم… از هرچیزی در هرزمان
ehsandiary.ir


یادداشت های یک بیت نیم سوز
fzero.rubi.gd


محمد رضا محمودی طراح و توسعه دهنده رابط کاربری
rezamahmoudi.ir


مهرناز بهرام‌زاده

مشاور دیجیتال مارکتینگ

https://mehrnaz.info/about/
mehrnaz.info


یادداشت‌های امیرحسین حسینی پژوه

زندگی یک سفر بی پایان است، در کشف مسیر

سه سال خبرنگار آی‌تی بودم. از ساختار شرکت‌های فناوری ایرانی نوشتم زمانی که ساختارهایشان هنوز شکل نگرفته بود. از استارتاپ‌های ایرانی نوشتم زمانی که تعدادشان کمتر از انگشت‌های دست بود و از راهکارهایی گفتم که زندگی را بر ما راحت‌تر می‌کند. چند وقت بعد هم در ماهنامه سلام دنیا پروفایل نویسی‌های متفاوتی را تجربه کردم. یک اتفاق مسیر مرا عوض کرد تا دل به دریا بزنم و استارتاپ حودم را راه اندازی کنم. در می‌بریم یاد گرفتم که اگر از دایره «خودت» خارج نشوی هیچ چیز کار نمی‌کند. می‌بریم هرچند بی نتیجه ماند اما آغازی بر یک مسیر طولانی به سمت مدیریت محصول و راه اندازی مجدد چند استارتاپ بود. بعد از می‌بریم به سراغ استارتاپ کناری‌مان ادلیفت رفتم هرچند تجریم‌ها مجالی بهشان نداد، نوبار را راه اندازی کردم و در تخفیفان یاد گرفتم کارمند خوب بودن در یک شرکت صد نفری چگونه است. در آخرین تجربه به علی بابا رفتم تا بفهمم شرکت که از ۳۰۰ نفر فراتر می‌رود همه معادلات تغییر می‌کند. 

شهریور ۸۶ با پست پیش فرض وردپرس دات کام به دنیای وبلاگ نویسی سلام کردم. ۲ سال داشتم خودم و علاقه مندی‌هایم را کشف می‌کردم. نوجوانی در پی حقیقت بودم و ۸۸ تحول بزرگم در دیدن جهان بود. اینترنت تقریبا قطع شده بود هرچند در ۹۸ فهمیدم اینترنت را کامل هم می‌توان قطع کرد. بعد از بسته شدن وبلاگ وردپرسم کمی در بلاگ دات کام نوشتم، بعدش هم ترجیح دادم فقط برای لینوکس ریویو و تنها درباره لینوکس بنویسم. اما در یک جایی فهمیدم آدم باید برای خودش یک خانه‌ی واقعی داشته باشد، با اسم خودش، که آنجا احساس راحتی بکند، که هویتش شود. فیس بوک و توییتر و اینها شوخیست یک جای جدی می‌خواستم. برای همین در نهایت بعد از ۶ سال از نوشتن اولین نوشته‌ام در دنیای مجازی این دامین را گرفتم.

می‌توانید نوشته‌هایم در ماهنامه پیوست را از اینجا و نوشته‌هایم در ماهنامه سلام دنیا را از اینجا بخوانید.

نرم افزار آزاد زمانی برایم بسیار مهم بود چون روایت مردمانی بود که قربانی پیش فرض‌ها نبودند مردمانی که رها از طبیعت آرمان شهر را می‌زیستند. 
amirhp.ir


اینجا با تمام من …

من کارشناس بازاریابی دیجیتال و مححق خوراک هستم. به عبارت دقیق‌تر یک T-Shaped Digital Marketer هستم، که در زمینه سئو، سوشال مارکتینگ، بازاریابی محتوایی و ساخت استراتژی‌های دیجیتال در حوزه بازاریابی برای کسب و کارها فعالیت می‌کنم. در این وبلاگ دانسته‌هایم را -هر چند کم است- منتشر می‌کنم.  

تمام تلاش من در کار و سپری کردن عمر ستاره‌وار زندگی کردن است. برای شناخت بیشتر از من، حرفه و دانسته‌هایم صفحات زیر را ورق بزنید و بخوانید
elyas.me


https://behrooz.se/


درباره من

هدف از ایجاد این وب‌سایت به طور خلاصه گسترش فرهنگ هنری در جامعه است. به طوری که بتوان در این حوزه بیشتر شناخته شویم و ارتباط بهتری با مخاطبان خود داشته باشیم. اولویت اول ما برای مشتریان ایجاد بستری مناسب برای مشاهده و بررسی محصولات حوزه هنری و فرهنگ است. پس از بررسی می‌توانید هر کدام از محصولات دلخواه خود را بخرید و در گسترش فرهنگ اجتماعی سهیم باشید. محمد ررضا رمانی


https://rahmani.id.ir/blog


https://hossein-vojdani.ir/


https://yooseffarahani.com/



4 دیدگاه روشن معرفی وبلاگ های شخصی

  • سلام محمد مهدی جان
    منم یه چندماهی هست که درگیر درست کردن یه لیست از وبلاگ‌های شخصی بودم.
    به این لینک یه سر بزن و اگه دوست داشتی بهم پیام بده تا فکرامون رو بذاریم روی هم و یه حرکت قشنگ‌تر بزنیم 🙂
    https://kamaalix.com/parsi-blogs-directory/

  • سلام مهدی.
    کاری که قصد داری انجامش بدی واقعا کار خوب و مفیدیه(علیرغم وقت گیر بودنش) ولی اگه درنهایت بتونی یه لیست تمیز و خوب ازش دربیاری(با شناختی که ازت دارم میدونم که میتونی!) میتونه یکی از منبع های خوب برای پیدا کردن وبلاگ های مختلف فارسی باشه.
    راستی اون بخش خوانش ها رو هم جدی بگیر چون واقعا پتانسیل خوبی برای رشد کردن داره.
    اینم از اولین کامنت من توی وبلاگت 🙂

    • سلام امیرحسین جان 🙂
      مرسی؛ و آره هدفم هم همینه! فعلا همینجا و درقالب بلاگ پست جلوتر میرم و ممکنه بعد با محمد کمالی بهترش کنیم.(مثلا دسته بندی بشه یا…) پذیرای نظراتت هم هستم امیر 😉✌
      مرسی، مرسی؛ چشم چشم خورد خورد اون رو هم راه میندازم. فعلا دارم روزانه وبلاگ های این لیست رو توضیح مینویسم براشون! توی مرحله بعد اون بخش رو راه میندازم.

      ممنونم از اینکه وقت گذاشتی و نظر میدی! برام خیلی ارزش داره :))
      شاد و سلامت باشی 😘

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.