ناقوس مرگ اینترنت: ۵ واقعیت تکان‌دهنده در سایه قطعی‌های اخیر

در یکی از تاریک‌ترین نقاط تاریخ معاصر ایران، جایی که سایه سنگین تعلیق و بی‌خبری بر زندگی روزمره سنگینی می‌کرد، نشست «کافه رویداد کارزار» مانند شمعی در تاریکی، میزبان متخصصانی بود که دیگر از «سیم‌ها و دکل‌ها» حرف نمی‌زدند. در آن فضای پرالتهاب، اینترنت از قامت یک ابزار فنی خارج شد و به مثابه «حق زیستن» و تداوم مبارزه‌ای ۱۵۰ ساله برای «مشروطه شدن» و آزادی رخ نمود. آنچه در این نشست فاش شد، فراتر از یک اختلال فنی ساده، خبر از یک دگردیسی ترسناک در ماهیت زندگی شهروندی می‌داد. ما امروز با ۵ واقعیتی روبرو هستیم که نشان می‌دهد از مرزهای «فیلترینگ» عبور کرده و به عصر «سلب حیات دیجیتال» رسیده‌ایم.

۱. آزمایشگاه کنترل: شبکه‌ای که موش آزمایشگاهی شد

واقعیت نخست این است که قطعی‌های بی‌سابقه اخیر، صرفاً یک اقدام امنیتی واکنشی نبود؛ بلکه زیرساخت ارتباطی کشور به یک «آزمایشگاه بزرگ و ترسناک» تبدیل شده است. تحلیل‌های فنی فاش می‌کند که حاکمیت در حال اجرای سناریوی «A/B Testing» روی سرکوب است. استفاده از «الگوریتم‌های تهاجمی» برای گروه‌بندی کاربران در «پالیسی‌های ناشناخته»، به این معناست که سیستم در حال تست کردن این موضوع است که کدام گروه از شهروندان را می‌توان بدون از کار افتادن کل شبکه، از جهان قطع کرد.

اینکه یک راهکار دور زدن محدودیت روی یک سیم‌کارت وصل و روی دیگری با همان اپراتور قطع است، تصادفی نیست. این یک گروه‌بندی رندم برای سنجش میزان موفقیت مسدودسازی‌های هوشمند و زمینه‌سازی برای «لیست سفید» است.

«واقعیت این است که ما با یک تست بسیار گسترده و ترسناک در سطح زیرساخت یک کشور مواجهیم… این قطعی‌ها و وصلی‌های نامنظم، بخشی از تست‌هایی است که در شبکه انجام می‌شود تا زمینه‌سازی اینترنت طبقاتی شود. تحت هیچ شرایطی، اینترنت در مسیر وصل شدن قرار ندارد.» (محسن طهماسبی)

۲. آپارتاید دیجیتال: فاجعه‌ای به نام «اینترنت طبقاتی»

در لایه‌های زیرین این بحران، پدیده‌ای به نام «اینترنت طبقاتی» در حال بلعیدن عدالت اجتماعی است. داده‌ها از یک «مقاومت نامرئی» پرده می‌برند: از سال ۱۳۹۸ تا امروز، تعداد صفحات کسب‌وکار در اینستاگرام ۳۳ برابر شده است. این یعنی زنان شاغل در حاشیه‌های جغرافیایی و اقتصادی، در غیاب حمایت‌های دولتی، خودشان حق حیاتشان را در این بستر خلق کرده‌اند.

در چنین شرایطی، تلاش برخی اصناف و استارتاپ‌های بزرگ برای دریافت دسترسی‌های خاص (وایت‌لیست)، چیزی جز یک خیانت تمام‌عیار به کسب‌وکارهای خرد نیست. متخصصان نشست از واژه «شرم نیابتی» برای توصیف این وضعیت استفاده کردند؛ جایی که عده‌ای برای بقای تراکنش‌های خود، بر سر سفره‌ای می‌نشینند که به قیمت نابودی معیشت میلیون‌ها زن خانه‌دار و فروشنده خرد چیده شده است. این نه یک ضرورت اقتصادی، بلکه یک آپارتاید دیجیتال است که صدای فرودستان را در اتاق‌های دربسته خفه می‌کند.

۳. نسل «زد» در بن‌بست: وقتی هویت یک نسل قطع می‌شود

برای نسل جدید، اینترنت «ابزار» نیست، «نفس» است. قطع ارتباطات برای نوجوان ایرانی، به معنای توقف یادگیری، ایزوله شدن و تجربه تروماهای عمیق روانی است. وقتی شبکه «شاد» به دلیل فقر زیرساختی، میلیون‌ها دانش‌آموز را در مناطق محرومی چون سیستان و بلوچستان از حق آموزش محروم می‌کند، ما در حال تولید یک گسست نسلی جبران‌ناپذیر هستیم.

داستان آن کودک ۹ ساله، مشت نمونه خروار است. او در دفتر مشقش، در پاسخ به گزارش روزانه مدرسه، با خطی لرزان اما لبریز از خشم نوشته بود: «ما امروز مجبور شدیم به شکل آنلاین و به سختی مدرسه را برگزار کنیم. ۳ روز است که حکومت ایران اینترنت را قطع کرده و ما عصبانی هستیم.»

این عصبانیت، تنها یک حس زودگذر نیست؛ این صدای نسلی است که هویتش با «چکمه» مدیریت می‌شود و تروماهای ناشی از این انزوا، خود را به شکل رفتارهای خودآسیب‌رسان و ناامیدی مطلق از آینده نشان می‌دهد.

۴. توهمِ «شبکه ملی»: وقتی گاری جای بنز را نمی‌گیرد

سال‌هاست که میلیاردها تومان بودجه عمومی صرف پروژه‌ای به نام «شبکه ملی اطلاعات» شده است؛ پروژه‌ای که ادعا می‌شد در مواقع بحران، خدمات پایه را حفظ می‌کند. اما در بحران اخیر، طبل رسوایی این شبکه به صدا درآمد. قطع شدن سیستم پیامکی، اختلال در خدمات بانکی و فلج شدن اورژانس نشان داد که این شبکه حتی برای خودِ حاکمیت هم کارآمد نیست.

استعاره «گاری و بنز» دقیق‌ترین توصیف برای این وضعیت است. شبکه ملی در غیاب اینترنت جهانی، تنها یک «گاری» کُند و ناکارآمد است که هرگز نمی‌تواند جایگزین «بنزِ» ارتباطات جهانی شود. در واقع، این شبکه نه یک راهکار فنی، بلکه به تعبیر متخصصان، «قوه چهارم قدرت» یا همان «چکمه دیجیتال» است که بر گلوی ارتباطات آزاد نهاده شده تا هرگونه همکاری فنی برای تکمیل آن، به مثابه پشت کردن به حقوق بنیادین مردم باشد.

۵. عبور از «نقطه بی‌بازگشت»: منطق تنبیه به جای حکمرانی

ما اکنون از مرز ۴۳۰ ساعت قطعی کامل اینترنت عبور کرده‌ایم؛ رکوردی سیاه که در تاریخ جهان بی‌سابقه است. برخلاف ادعاهای رسمی، هیچ کشور توسعه‌یافته‌ای زیرساخت کل کشور خود را برای هفته‌های متمادی به بهانه‌های امنیتی فلج نمی‌کند. این وضعیت نشان‌دهنده تغییر ماهیت حاکمیت از «منطق حکمرانی» به «منطق تنبیه اجتماعی» است.

ما از «صبح ۱۸ دی» عبور کرده‌ایم. ۱۸ دی نماد دورانی بود که اینترنت فیلتر بود اما همچنان کورسوی دسترسی و امیدی به تغییر وجود داشت. اکنون اما، با بستن مسیرهای فنی حتی برای خدمات پایه، وارد عصر جدیدی شده‌ایم که در آن ارتباطات نه یک حق، بلکه یک امتیاز است که حاکمیت هر زمان بخواهد آن را سلب می‌کند.

نتیجه‌گیری: شهروند یا رعیت دیجیتال؟

نشست «کارزار» با یک پرسش تکان‌دهنده به پایان رسید؛ پرسشی که باید خواب را از چشمان هر کنشگر و متخصصی برباید. وقتی اینترنت به آزمایشگاهی برای تست الگوریتم‌های تهاجمی تبدیل شده، وقتی کسب‌وکارهای خرد در محروم‌ترین نقاط قربانی لابی‌های وایت‌لیست می‌شوند و وقتی هویت یک نسل با قطع دسترسی به دانش جهانی سلاخی می‌گردد، ما با یک بحران فنی روبرو نیستیم؛ ما با یک بحران «حقوقی و انسانی» روبروییم.

در جهانی که اینترنت آن به «گاری» تبدیل شده و دسترسی به شبکه جهانی با «چکمه» مدیریت می‌شود، آیا اساساً فضایی برای «شهروندی» باقی مانده است؟ یا آنگونه که از شواهد برمی‌آید، همگی در حال تبدیل شدن به «رعیت‌های دیجیتال» هستیم که تنها حق داریم در زمین‌های محصور حاکمیت، به شخم زدن داده‌هایی مشغول باشیم که اجازه دیدنش را داریم؟ پاسخ به این سوال، تعیین‌کننده سرنوشت آزادی در دهه‌های پیش روی ایران خواهد بود.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت