سطرچین | واژه‌نامه‌ی حزن‌های ناشناخته

این نوشته بخشی از مجموعه‌ی «سطرچین» است؛ جایی که بخش‌هایی از کتاب‌هایی که می‌خوانم را ثبت می‌کنم. در هر پست از سطرچین معمولاً این‌ها را می‌خونید: معرفی اجمالی کتاب، جملات منتخبی از کتاب که موقع خوندن هایلایت کردم (گاهی هم برداشت یا توضیح کوتاه من درباره‌ی بعضی از آن‌ها)، و در پایان نظر من درمورد کتاب (معمولاً همون یادداشتی که روی گودریدز گذاشتم).

املای واژه‌ها و شکل نگارش کلمات تا حد ممکن مطابق نسخه‌ای از کتاب‌هاست که در اختیارم بوده. فقط فاصله‌گذاری‌ها گاهی بر اساس برداشت من انجام شده (چون از روی نسخه‌ی چاپی همیشه دقیق قابل تشخیص نیست.)، اگر جایی غلط املایی یا خطایی دیدید خوشحال می‌شم توی دیدگاه‌ها بگید تا اصلاحش کنم.

فهرست همه‌ی مطالب سری «سطرچین» را می‌توانید اینجا ببینید.

درباره‌ی کتاب

✍️ نویسنده: جان کونیگ 🗣 مترجم: سوما زمانی 📚 انتشارات: میلکان

حرفم درباره‌ی این کتاب

سطرها

  • چه تکه‌های کوچک دیگری از معنا می‌توانست از سکون و انفعال خود به در آید اگر کسی می‌آمد و نامی بر آن می‌نهاد.
  • کنوپسیا:
    حال و هوای مکانی که اغلب غرق در جنب‌وجوش جمعیت است و اکنون متروک و بی‌صدا مانده.
  • دوو:
    آگاهی از این که این لحظه به خاطره بدل خواهد شد.
  • اِنومان:
    این احساس تلخ و شیرین که به آینده رسیده‌اید و می‌بینید اوضاع چگونه پیش رفته، اما نمی‌توانید چیزی به خود گذشته‌تان بگویید.
  • اسکبیولس:
  • اسحسا غرور به سبب جای زخم معینی بر بدن.
  • لوس‌لفت:
    حساس فقدان پس از اتمام مطالعه‌ی کتابی خوب، احساس این‌که با بسته شدن کتاب، سنگینی جلد پشتی حیات شخصیت‌هایی را که به خوبی شناخته بودید در خود حبس می‌کند.
  • لیکوتیک (licotic):
    هیجان‌زدگی مشتاقانه‌ای برای معرفی چیزی به یک دوست، چیزی که به نظرتان بی‌نظیر و شگفت‌انگیز است.
  • آلباتروس سرگردان، پرنده‌ای که بخش اعظم عمر خود را به پروازکردن می‌گذراند، به ندرت فرود می‌آید و ساعات متمادی بدون حتی بال‌زدن در آسمان پرواز می‌کند. آلباتروس هم نماد خوش‌شانسی است، هم نفرین است و هم نماد باری سنگین.
  • مرنیس (merrenness):
    انزوای آرامش‌بخش رانندگی در اواخر شب.
  • اُنیزم (onism):
    آگاهی از این‌که چه میزان اندکی از جهان را تجربه خواهید کرد.
  • نایت‌هاک (Nighthawk):
    اندیشه‌ای تکرارشونده که گوی تنها در اواخر شب به سرتان می‌زند؛ مثلاً کاری عقب‌افتاده، احساس گناهی آزاردهنده، آینده‌ی پیش رو.
  • آگنوستزیا (agnosthesia):
    حالتی که در آن ندانید درباره‌ی چیزی واقعاً چه احساسی دارید و این حالت وادارتان می‌کند تا سرنخ‌های نهفته در رفتار خود دقت کنید، چنان‌که گوی در رفتار شخصی دیگر دقیق شده‌اید.
  • فولز گلت (fools guilt):
    حسی از شرمندگی بدون اینکه خطایی مرتکب شده باشید. مثل وقتی که بدون اینکه چیزی بخرید از فروشگاه خارج می‌شوید.
  • آلیزیا (alazia):
    ترس از این‌که دیگر قادر به تغییر کردن نباشید. هنگامی که به دنیا آمدید، می‌توانستید هرکسی باشید. اما…
  • وندز (the wends):
    ناامیدی از این‌که از یک تجربه‌ی خاص آن‌چنان که باید لذت نمی‌برید.
  • چه کسی می‌‌داند که باید از انسانی معمولی انتظار چه میزان از طاقت و تحمل داشت؟
  • ویکریوس (vicarous):
    کنجکاوی برای دانستن آن‌که اگر شخص دیگری جای شما بود چه می‌کرد، اشتیاق تماشای بازیگر دیگری که نقش شخصیت شما را بر عهده گرفته است.
  • بای اور (bye-over):
    حال و هوایی همراه با خجلت و به‌ظاهر عادی بین دو نفری که وداعی عاطفی باهم داشته‌اند، اما به‌طور غیرمنتظره‌ قدری بیش از حالت معمول باهم وقت می‌گذرانند و با زبان بی‌زبانی توافق می‌کنند که وانمود کنند رابطه‌شان به کلی به پایان رسیده است.
  • لای‌لو (lahy-loh):
    رفاقتی که می‌هواند سال‌ها در خاموشی فرورود و سپس بار دیگر جنان از سر گرفته شود که گویی از دیدار قبلی یک هفته بیشتر نگذشته است.
  • والدوزیا (waldosia):
    وضعیتی که در آن، مدام چهره‌ها را در میان جمعیت وارسی کمی‌کنید و در جست‌و جوی فرد خاصی هستید که هیچ دلیلی برای حضور او در آن‌جا نیست، گویی ذهنتان کندوکاو می‌کند که بداند آیا آن فرد هنوز در زندگی‌تان حضور دارد یا خیر.
  • فالزیا (falesia):
    این آگاهی اضطراب‌آور که شاید اهمیت فردی برای شما و اهمیت شما برای او لزوماً باهم مطابقت نداشته باشد؛ آگاهی از این‌که شاید بهترین دوستتان شما را تنها یک دوست خوب بداند یا کسی که به سختی می‌شناسید، به چشم مرشد خود به شما بنگرد، یا کسی که عشق بی‌قیدوشرطی به دارید، برای دوست داشتنتان یکی دوتا شرط داشته باشد.
  • فاوتل (fawtle):
    عیب کوچک و عجیبی در وجود شریک زندگی‌ شما که او را به نوعی در چشمتان محبوب‌تر می‌کند، درست آن‌گونه که ناخالصی‌های محلول در آب آن را قادر به هدایت الکتریسیته می‌سازد و اگر تمام ناخالصی‌ها برطرف می‌شد دیگر بارقه‌ای درکار نبود.
  • سیث‌لس (sitheless):
    احساس حسرتی که در پی عبور از کنار شخصی جان می‌گیرد که زمانی در زندگی هم شریک بودید. همان تماس دست، همان لبخند و همان خنده‌ای که پیش‌تر برایش جان می‌دادید. ناگهان به این حقیقت پی می‌برید که هیچ‌یک از این‌ها دیگر متعلق به شما نیست و دیگر معنای سابق را ندارد.
  • آنتیوفوبیا (antiophobia):
    ترسی که گاهی در زمان ترک یکی از عزیزان خود تجربه می‌کنید، بی‌اختیار با خود می‌اندیشید آیا ممکن است این آخری باری باشد که آن‌ها را می‌بینید و هر بدرودی که به سویشان روانه می‌سازید، آخرین وداع شما با آن‌ها باشد.
  • برن اپان ری‌اینتری (burn upon reentry):
    احساس تلخ ناامیدی از این‌که پس از ساعت‌ها دردسترس نبودن هیچ پیام جدید ندارید، گویی دنیا هیچ متوجه نبود شما نشده‌ است.
  • اینیتی (innity):
    خلوت و انزاوی بغرنج اتاق‌های هتل در اواخر شب، سپری کردن زمان در مکانی که هم‌زمان متعلق به شما است و هم به‌هیچ‌وجه نیست، هم بی‌روح است و هم خانه‌مانند، هم دیرگذر است و هم زودگذر جایی است در نیمه‌راه تهی‌بودن و تهی‌نبود.
  • تووت (thwit):
    حسی از خجلت در زمانی که خاطره‌ای شرم‌آور از دوران بلوغ از ناکجاآباد در ذهنتان تداعی می‌شود. شاید این خاطره تنها در ذهن شما باشد و کسی جز شما از وقوع آن مطلع نباشد، اما این امر چیزی از احساس شرم شما نمی‌کاهد.
  • تیروسی (tirosy):
    احساس پیچیده‌ای از حسادت به افراد جوان‌تر از خود و تحسین آن‌ها.
  • اتراث (ettetath):
    احساس پوچی پس از تکمیل فرایندی طولانی و طاقت‌فرسا؛ پس از اتمام مدرسه، بهبودی از عمل جراحی، یا رفتن به خانه در پایان مراسم عروسی.
  • میدسامر (midsummer):
    نقطه‌ای در اواسط دهه بیست زندگی، زمانی که جوانی شما به‌مثابه‌ی عذری موجه منقضی می‌شود و از آن به بعد دیگر خود مسئول موقعیت خود در زندگی خواهید بود، حتی اگر هنوز با گذشته‌تان درگیر هستید یا برای آینده برنامه‌ریزی می‌کنید. این امر به‌نوعی سبب می‌شود گذر زمان بیش از قبل احساس شود.
  • هاف‌وایز (halfwise):
    آگاهی آنی و ناگهانی از این که بیش از نیمی از تعطیلات یا ترم تحصیلی یا تجربه‌های مثبت دیگر سپری شده و اکنون فاصله‌ی شما با نقطه ی پایان کاملاً‌ محسوس کمتر از فاصله‌تان با نقطه‌ی آغاز است.
  • افترسام (aftersome):
    مبهوت از به‌یادآوردن توالی عجیبی از تصادفات که شما را به جایگاه امروزی‌تان رسانده است.
  • د وو (DES VU):
    آگاهی از این واقعیت که این لحظه خاطره خواهد شد.
  • هم جاد (hem-jawed):
    احساس به‌دام افتادن در قیدوبند زبانی که با آن سخن می‌گویید، تلاش برای خلاصی از وزنی که برخی کلامات خاص را به شدت سنگین می‌کند.
  • اوردلس (evertheless):
    ترس از این‌که زندگی شما در بهترین حالت خود همین چیزی خواهد بود که اکنون در اختیار دارید؛ این ترس که درواقع جریان جزرومد اقبال شما هم‌اکنون به نقطه‌ی اوج خود رسیده باشد و به‌زودی‌زود دریابید که جزر زندگی‌تان آرام‌آرام آغاز شده است.

اگر این کتاب را خوانده‌اید، مشتاقم نقد یا سطری را که براتون برجسته بوده بشنوم. تجربهٔ شما همیشه به کامل‌تر شدن سطرچین کمک می‌کنه. و اگر در متن هم به لغزش یا نکتهٔ نگارشی‌ای برخوردید، خوشحال می‌شوم در کامنت‌ها بگویید تا درستش کنم.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت