این نوشته بخشی از مجموعهی «سطرچین» است؛ جایی که بخشهایی از کتابهایی که میخوانم را ثبت میکنم. در هر پست از سطرچین معمولاً اینها را میخونید: معرفی اجمالی کتاب، جملات منتخبی از کتاب که موقع خوندن هایلایت کردم (گاهی هم برداشت یا توضیح کوتاه من دربارهی بعضی از آنها)، و در پایان نظر من درمورد کتاب (معمولاً همون یادداشتی که روی گودریدز گذاشتم).
املای واژهها و شکل نگارش کلمات تا حد ممکن مطابق نسخهای از کتابهاست که در اختیارم بوده. فقط فاصلهگذاریها گاهی بر اساس برداشت من انجام شده (چون از روی نسخهی چاپی همیشه دقیق قابل تشخیص نیست.)، اگر جایی غلط املایی یا خطایی دیدید خوشحال میشم توی دیدگاهها بگید تا اصلاحش کنم.
فهرست همهی مطالب سری «سطرچین» را میتوانید اینجا ببینید.
دربارهی کتاب
✍️ نویسنده: دیوید فاستر والاس 🗣 مترجم: معین فرخی 📚 انتشارات: اطراف😁۱
حرفم دربارهی این کتاب
سطرها
- تعبیر شیرین و تأملبرانگیز دیگری هم جستار را ترکیبی از اول شخص مفرد و سوم شخص جمع معرفی میکند که تجربهی نویسنده را در مسیر جستوجو و آزمودن پست و بلند مفاهیم مختلف و ابعاد گوناگون رخدادها به ثبت رسانده و با خوانندگان به اشتراک میگذارد.
- شاهرخ مکسوب، کامران فانی، بابک احمدی
- «من هنوز پایان دیگری در ذهن دارم (برای خودم، برای او): پایانی که در آن از پس اندوهش برمیآید و شبها قبل از خواب مرا میبوسد.»
- اصلاً تصادفی نیست که آدمهایی که با تفنگ خودکشی میکنند تقریباً همیشه به کلهشان شلیک میکنند.
- از آنجا که درد تجربهای کاملاً ذهنی است، ما به درد هیچ کس یا هیچ چیز به جز خودمان دسترسی مستقیم نداریم.
- آیا ممکن است نسلهای آینده صنعت دامداری و عادتهای خوردن ما را همردیف عیاشیهای نرون یا آزمایشهای منگله ببینند؟
- نبوغ تکرارپذیر نیست اما الهام مسری است و شکلهای گوناگون مییابد.
اگر این کتاب را خواندهاید، مشتاقم نقد یا سطری را که براتون برجسته بوده بشنوم. تجربهٔ شما همیشه به کاملتر شدن سطرچین کمک میکنه. و اگر در متن هم به لغزش یا نکتهٔ نگارشیای برخوردید، خوشحال میشوم در کامنتها بگویید تا درستش کنم.