این نوشته بخشی از مجموعهی «سطرچین» است؛ جایی که بخشهایی از کتابهایی که میخوانم را ثبت میکنم. در هر پست از سطرچین معمولاً اینها را میخونید: معرفی اجمالی کتاب، جملات منتخبی از کتاب که موقع خوندن هایلایت کردم (گاهی هم برداشت یا توضیح کوتاه من دربارهی بعضی از آنها)، و در پایان نظر من درمورد کتاب (معمولاً همون یادداشتی که روی گودریدز گذاشتم).
املای واژهها و شکل نگارش کلمات تا حد ممکن مطابق نسخهای از کتابهاست که در اختیارم بوده. فقط فاصلهگذاریها گاهی بر اساس برداشت من انجام شده (چون از روی نسخهی چاپی همیشه دقیق قابل تشخیص نیست.)، اگر جایی غلط املایی یا خطایی دیدید خوشحال میشم توی دیدگاهها بگید تا اصلاحش کنم.
فهرست همهی مطالب سری «سطرچین» را میتوانید اینجا ببینید.
دربارهی کتاب
✍️ نویسنده: نسیم طالب
🗣 مترجم: طاهره شفیعی
📚 انتشارات: رایگان منتشر شده و ناشر ندارد.
حرفم دربارهی این کتاب
سطرها
پروکروستس
در اسطورههای یونانی، پروکروستس، مالک ستمگر یک خانهی کوچک در کوریدالوس آتیکا بود، در مسیر بین راه آتن و الئوسیس، جایی که مراسم رازآلودی اجرا میشد. پروکروستس شیوهی مهماننوازی خاصی داشت: او رهگذرها را میربود، از آنها با غذایی مفصل پذیرایی میکرد، بعد از آنها میخواست که شب را در تخت خواب نسبتاً خاصی بگذرانند. او اصرار داشت که تخت کاملاً اندازهی رهگذر باشد.
آنهایی که قدشان از تخت بلندتر بود، پاهایشان را با یک ساطور تیز میبرید؛ آنهایی که خیلی کوتاه بودند را آنقدر میکشید تا هماندازهی تخت شوند.
- هر یک از گزینگویههای این کتاب، دربارهی یکی از انواع تخت پروکروستس است.
- هوشمندانهترین حالت مغز شما وقتی است که آن را وادر به کاری نکرده باشید.
- اگر از خشمتان، با گذشت زمان، کاسته شود، شما ناعادلانه عمل کردهاید؛ اگر بر خشمتان افزوده شود، در حقتان بیعدالتی شده.
- نه گفتن زمانی که واقعاً قصد نه گفتن دارید، سختتر از زمانی است که واقعاً قصدش را ندارید.
- هرگز دوبار «نه» نگو، اگر واقعاً منظورت نه گفتن است.
- هنگامی که زنی فریاد میزند که آنچه انجام دادید، غیرقابل بخشش است، او از قبل بخشیدن شما را آغاز کرده است.
- رفاقتی که تمام شود، هرگز رفاقت نبوده است؛ حداقل یک هالو در این رابطه وجود داشته است. (یک نفر فریب خورده)
- بیشتر مردم از اینکه بدون محرکهای دیداری- شنیداری (مثل رادیو-تلویزیون) بمانند، میترسیند، زیرا فکر کردن و تصور کردن چیزها، توسط خود آدم،خیلی تکراری است.
- خرد در جوانی به همان اندازه غیر جذاب است، که بیمعنایی(سبکسری)، در پیری.
- بعضی آدمها فقط وقتی بامزه هستند که سعی میکنند ججدی باشند.
- اینکه جلوی انگیزه (تکانه)ی برملا شدن راها را در گفتگو بگیری مشکل است، چرا که اطلاعات هم میل به زنده ماندن دارند،هم قدرت تکثیر.
- اگر عوضیهای قدرتمند شما را «از خود راضی» نبینند،به این معنی است که شما در حال انجام کار اشتباهی هستید.
- اگر فردی تلاش میکند تا شما را نادیده بگیرد، نتوانسته از شما چشمپوشی کند.
- اولین کسی که از «اما» استفاده کند، بحث را باخته است.
- اینکه از علم انتظار داشته باشید زندگی و مسائل حیاتی را توضیح دهد، دقیقاً مثل این است که از یک متخصص دستور زبان، بخواهید شعری را شرح دهد.
- اگر به راحتی حوصلهتان سر میرود، به این معنی است که حسگر چرندیاب شما به درستی کار میکند؛ اگر چیزهایی را فراموش میکنید، به این معنی است که ذهن شما میداند چگونه فیلتر کند؛ و اگر غم را احساس میکنید، به این معنی است که شما انسان هستید.
- شما میتوانید دروغهایی را جایگزین حقیقت کنید؛ اما تنها یک روایت میتواند جایگزین افسانه شود.
- هرچه تعداد خدایان کمتر باشد، عقاید متعصبانه و نابردابریهای دینی بیشتر میشود.
- کسی که میگوید «سرم شلوغ است» یا عدم صلاحیت خودش را اعلام میکند (و عدم کنترل روی زندگیاش را) یا سعی میکند از دست شما خلاص شود.
- تفاوت میان بردههای روزگار روم و عثمانی و امروزی این است که کارمندها همان بردههایی هستند که نیازی به چاپلوسی کارفرمایشان ندارند.
- برای فهمیدن اینکه آیا شما جایی که هستید را صرف نظر از زنجیرهای وابستگی،دوست دارید یا نه، ببینید دآیا شما هنگامی که باز میگردید، به اندازهی وقتی که آنجا را ترک میکردید، خوشحال هستید یا نه.
- مدرنیته: ما جوانی بدون قهرمانی، پیری بدون خرد و زندگی بدون شکوه، خلق کردیم.
- کسانی که فکر نمیکنند استخدام، نوعی بردهداری سیستماتیک است، یا کورند یا کارمند.
- میتوانید میزان فقری که یک نفر حس میکند را از روی تعداد دفعاتی که در مکالماتش به «پول» اشاره میکند، تشخیص دهید.
- هرگز با اطمینان نخواهید فهمید یک نفر عوضیست تا وقتی که او ثروتمند شود.
- مطالعهی کا رو عادتهای ذهنی یک «نابغه» برای یادگرفتن از او مثل مطالعهی پوشش ظاهری یک سرآشپز برای رقابت کردن با او در آشپزی است.
- به نظر میرسد که ناموفقترین آدمها، کسانی هستند که بیشترین رهنمودها را دارند به خصوص درباررهیی نویسندگی و مسائل مالی.
- شایعهها فقط زمانی ارزشمندند که تکذیب شوند.
- در دراز مدت،احتمال اینکه شما خودتان را گول بزنید، بیشتر از دیگران است.
- سه تا از مضرترین اعتیادها، هروئین، کربوهیدارتها و دستمزد ماهانه است.
- تنها معیار موفقیت برای من، مقدار زمانی است که شما برای تلف کردن در اختیار دارید.
- تنها در تاریخ اخیر «سخت کارکردن» نشانهی غرور بوده است،به جای شرمندگی به خاطر کمبود استعداد، زیرکی.
- بیشتر مردم مینویسند تا بتوانند چیزهایی را به یاد داشته باشند، من مینویسم تا فراموش کنم.
- نویسندهها را با بهترین کارشان به یاد میآورند،سیاستمداران را با بدترین خطایشان، و تاجران را تقریباً هرگز به یاد نمیآورند.
- تفاوتی میان مالیخولیای گویا (خود بیمار انگاری بیانی) و ادبیات وجود دارد، دقیقاً مانند تفاوتی که میان خودیاری و فلسفه است.
- لازم است به خودتان این امر واضح را یادآوری کنید که :جذابیت در دل ناگفتهها، نانوشتهها و ناپیداها است. مهار سکوت، خبرگی و استادی میطلبد.
- من میخواهم کتابهایی بنویسم که فقط کسانی که آنها را خواندهاند بتوانند ادعا کنند که آنها را خواندهاند.
- بعضی کتابها را نمیتوان خلاصه کرد (ادبیات واقعی، شعر) برخی را میتوان حتی در ده صفحه خلاصه کرد؛ بیشتر آنها را در صفر صفحه.
- اگر استادی قادر به ارائه کلاسی بدون آمادگی نیست، در کلاسش حضور نیابید. مردم باید تنها چیزی را آموزش دهند که اساساً از طریق تجربه و کنجکاوی یاد گرفتهاند… یا این که به سراغ شغل دیگری بروند.
- اگر احساس نمیکنید که به اندازه کافی مطالعه نکردهاید، پس به اندازه کافی مطالعه نکردهاید.
- ما نادانسته اشتراکاتمان را با دوستان، تفاوتهایمان را با غریبهها و اختلافهایمان را با دشمنان تقویت میکنیم.
- بسیار مشکل است که با آدمهای حقوق بگیر در این باره بحث کنید که چیزهای ساده، میتوانند مهم باشند و چیزهای مهم میتوانند ساده باشند.
- ما عاشق عیب و نقصیم، البته نوع صحیحی از عیب و نقص؛ ما برای آثار هنری اصیل و نسخههای اولیه تایپ شده پول حسابی میپردازیم.
- اگر دلیلی برای دوستی خودتان و دیگری پیدا کردید شما دیگر دوست نیستید.
- زیبایی زندگی در این است که با محبتترین رفتار مقابل شما در زندگیتان ممکن است از سوی بیگانهای باشد که علاقهای به جبران آن ندارد.
- عکس این قضیه: بدترین دردی که به شما تحمیل میشود از سوی کسی است که در همان نقطه از زندگیتان نگران شماست.
- به مردمی اعتماد کنید که زندگی را بیشتر افتان و خیزان سر کردهاند تا آنهایی که زندگی را نشسته گذراندهاند. تراژدی فضیلت این است که هر قدر حکمتی بدیهیتر، کسلکنندهتر، غیر اصیلتر و پندآموزتر باشد، به کارگیری آن سختتر است.
- اگر به من دروغ گفتی آن را ادامه بده؛ با گفتن ناگهانی حقیقت مرا آزار نده.
- سخاوت راستین هنگامی است که به یک نمک نشناس کمک کنی هر شکل دیگری از سخاوت کسب منفعت شخصی است.
- سربازان اجنبی را مزدور مینامیم اما کارمندانی را که میگویند: هر کس باید به دنبال زندگی خود برود (مأمورم و معذور) را از مسئولیت مبرا میدانیم.
- فقیر شدن فردی از طبقه اجتماعی خودتان شما را بیش از هزاران قحطیزدهی خارج از آن، تحت تاثیر قرار میدهد.
- یک روسپی که تن خود را (موقتا) میفروشد بسیار قابل احترامتر از کسی است که عقید خود را برای ترفیع یا استخدام دائمی میفروشد.
- یکی دیگر از نشانههای شارلاتانها این است که آنها از عقایدی که به دردسرشان میاندازد سخن نمیگویند.
- مهارت زیادی میخواهد که هم پارسا و با فضیلت باشی، هم حوصله کسی را سر نبری.
- دستودل بازی بیش از حد: سخاوتتان را محدود کنید به آنهایی که، به نوبهی خود، در شرایط مفروض، در برابر دیگران به صورت مساوی بخشنده هستند.
- هرگز محصولی را نخرید که مالک شرکتی که آن را ساخته از آن استفاده نمیکند. یا درمورد مثلا دارو همین جوری از آن استفاده نمیکند.
- هرگز از یک فروشنده توصیهای نپذیر، یا هر مشورتی که به سود مشورت دهنده باشد.
- آدمها موقع دروغ گفتن خیلی بیشتر خودشان را لو میدهند تا وقتی که حقیقت را میگویند.
- سربازان به رفقای خود وفادارترند (و مایلند برایشان بمیرند) تا به کشورشان، دانشگاهیان به همتایان خود وفادارترند تا به حقیقت.
- وظیفه شما فریاد زدن حقایقی است که یک نفر باید آنها را فریاد بزند اما فقط در گوشی گفته میشوند.
- دانشگاهها تنها زمانی مفید هستند که سعی میکنند بیفایده باشند (مثلا در ریاضیات و فلسفه) و تنها زمانی خطرناک هستند که سعی میکنند مفید باشند.
- همانطور که خوردن گوشت گاو شما را تبدیل به یک گاو نمیکند، فلسفه خواندن هم شما را عاقلتر نمیکند.
- آنهایی که نمیتوانند کاری را انجام دهند نباید آن کار را آموزش دهنده.
- پذیرش این نکته که بسیاری چیزها منطقی دارند که ما درکش نمیکنیم، خرد و خودکنترلی فوقالعادهای میطلبد، که هوشمندانهتر از خرد و خود کنترلی ماست.
- دانش امری کاهشی است، نه افزایشی – آنچه ما میکاهیم (کاستن آنچه که کار نمیکند، آنچه نباید انجام شود) نه آنچه ما میافزاییم (آنچه باید انجام شود)
- آنها فکر میکنند هوش درباره توجه کردن به چیزهای مرتبط است (شناسایی الگوها)، در یک جهان پیچیده هوش شامل نادیده گرفتن نامربوطهاست (اجتناب از الگوهای غلط).
- برای فیلسوف شدن با پیاده روی بسیار آهسته شروع کنید.
- خبرهای خوب را چکه چکه بگو و خبرهای بد را یک جا.
- پول آنهایی را که دربارهاش حرف میزنند و مینویسند را بیشتر از کسانی که آن را به دست میآورند خراب میکند.
- هرگز از مشتری خود مشورت نخواه.
- هرگز از کسی که برای امرار معاش مجبور است کار کند مشاورهی سرمایهگذاری نپذیر.
- من هرگز به مردی که هیچ دشمنی ندارد اعتماد نمیکنم.
- وقتی میتوانید بفهمید اثرگذار هستید که انسانها نبودن شما را بیش از بودن دیگران حس کنند.
- میتوانید مطمئن باشید هنگامی که یک فرد میگوید: کار دیگری نمیتوانم انجام دهم تواناییاش را دارد اما رغبتی برای کمک ندارد و میتوانید مطمئن باشید که وقتی فردی میگوید: من برای کمک اینجا هستم نه توانایی کمک دارد و نه رغبتش را.
- دشمنی که دوست شود دوست خواهد ماند؛ دوستی که دشمن شود هرگز دوست نخواهد شد.
- وقتی که مردم شما را باهوش مینامند تقریباً همیشه به این خاطر است که با شما موافق هستند وگرنه آنها صرفاً شما را خودبین خطاب خواهند کرد.
- شما احتمالا آخر سر کسی که به شما آسیب رسانده را میبخشید و با او دوست میشوید، اما هرگز کسی که حوصله شما را سر ببرد را نمیبخشید و با او دوست نمیشوید.
اگر این کتاب را خواندهاید، مشتاقم نقد یا سطری را که براتون برجسته بوده بشنوم. تجربهٔ شما همیشه به کاملتر شدن سطرچین کمک میکنه. و اگر در متن هم به لغزش یا نکتهٔ نگارشیای برخوردید، خوشحال میشوم در کامنتها بگویید تا درستش کنم.