این نوشته بخشی از مجموعهی «سطرچین» است؛ جایی که بخشهایی از کتابهایی که میخوانم را ثبت میکنم. در هر پست از سطرچین معمولاً اینها را میخونید: معرفی اجمالی کتاب، جملات منتخبی از کتاب که موقع خوندن هایلایت کردم (گاهی هم برداشت یا توضیح کوتاه من دربارهی بعضی از آنها)، و در پایان نظر من درمورد کتاب (معمولاً همون یادداشتی که روی گودریدز گذاشتم).
املای واژهها و شکل نگارش کلمات تا حد ممکن مطابق نسخهای از کتابهاست که در اختیارم بوده. فقط فاصلهگذاریها گاهی بر اساس برداشت من انجام شده (چون از روی نسخهی چاپی همیشه دقیق قابل تشخیص نیست.)، اگر جایی غلط املایی یا خطایی دیدید خوشحال میشم توی دیدگاهها بگید تا اصلاحش کنم.
فهرست همهی مطالب سری «سطرچین» را میتوانید اینجا ببینید.
دربارهی کتاب
✍️ نویسنده: گِرگ مککیون 🗣 مترجم: بهنام شاهنگیان, مهدی مصلحی 📚 انتشارات: آموخته 📆ت شروع: ۱۴۰۳/۰۲/۲۱ 📆 ت پایان: ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
حرفم دربارهی این کتاب
سطرها
- اصلگرایی چگونگی انجام کارهای بیشت نیست، بلکه به معنای انجام کارهای درست است.
- رویکرد فرد فرعگرا در برابر موازنه آن است که بپرسد «چطور میتوانم هر دو را انجام دهم»؛ اصلگرایان سوالی سختتر، ولی در نهایت آزادیبخشتری میپرسند:«کدام مشکل را میخواهم؟»، دیر جواب دادن به ایمیل یا دیر رسیدن به جلسه.
فصل ۱
- «باتوجه به وقت و منابعی که دارم، میتونم این درخواست رو عملی کنم؟» اگر پاسخ نه بود، درخواست را رد کنید.
- وقتی درخواستی از او میشد، مکثی میکرد و درخواست را با معیارهای محتاطانهتری میسنجید. «در حال حاضر، این مهمترین کاریه که باید با منابع و وقتم انجام بدم یا نه؟»
- اگر نمیتوانست قاطعانه نبله بگوید، درخواست را رد میکرد.
- راه و رسم اصلگرایی دنبال کردن بیوقفهی شعار کمتر ولی بهتر است.
- اگر زندگیتان را اولویت بندی نکنید، یکی دیگر اولویتبندیاش میکند.
- خستگی تصمیمگیری: هرچه مجبور به گرفتن تصمیمهای بیشتری باشیم، تصمیمهایمان بدتر میشود.
- کلمه «اولویت» در سالهای ۱۴۰۰ وارد زبان انگلیسی شد. این کلمه مفرد و به معنای «همان اولین چیز» یا «چیز قبلی» بود. طی پانصد سال بعدی، مفرد باقی ماند. در سالهای ۱۹۰۰ بود که این کلمه را جمع بستیم و شروع به گفتن از اولویتها کردیم.
- اصلگرایی یعنی یادبگیریم کارهای کمتری انجامدهیم، ولی بهتر انجامشان دهیم تا بتوانیم در هر لحظهی گرانبها از زندگیمان، به بالاترین بازدهی ممکن برسیم.
فصل ۲
- گزینهها (چیزها) شاید سلب سوند، در حالی که توانایی اصلیمان برای انتخاب کردن (اختیار) سلب شدنی نیست.
- قانون پارتو: بیست درصد تلاش به هشتاد درصد نتیجه منجر میشود.
- «وارن در همان ابتدای زندگی شغلیاش به این نتیجه رسد که غیرممکن است بتواند دربارهی سرمایهگذاری صدها تصمیمگیری درست انجام دهد، بنابراین تصمیم گرفت فقط روی کسبوکارهایی سرمایهگذاری کند که صد درصد از آنها مطمئن بود و بعد رویشان ریسک زیادی کرد. او نود درصد ثروتش را مدیون فقط ده سرمایه گذاری است. گاهیاوقات، کاری که نمیکنید به اندازهی کاری که میکنید اهمیت دارد.»
- «هر چقدر همه چیز را بیاهمیت بدانید باز هم کم است.»
- انبوه فرصتهای خوبی که دنبال میکنیم اغلب از معدود فرصتهای عالی ارزش خیلی کمتری دارند.
- اصلگرا برای بررسی تمام گزینههایش وقت صرف میکند.
- اصلگرا کار تشخیصی بیشتری انجام میدهد تا کمتر کار کند.
فصل ۴
- میتوانیم برای اجتناب از واقعیت موازانهها تلاش کنیم، ولی نمیتوانیم از آنها فرار کنیم.
- موازنه طبق تعریف روی دو چیزی انجام میشود که هر دو را میخواهیم.
- اصلگرایان سوالی سختتر ولی در نهایت آزادیبخشتر میپرسند، «کدوم مشکل رو میخوام؟»
- «اجاق گاز چهارشعلهای رو در نظر بگیرین. یه شعله نمایندهی خونوادهتونه، یکی نمایندهی دوستاتونه، سومی سلامتتون و چهارمی کارتونه. برای رسیدن به موفقیت، باید یکی از شعلهها رو قطع کنین. و برای رسیدن به موفقیت واقعی باید دو شعله را قطع کنین.»
- اصلگرایان تا میتوانند برای بررسی، شنیدن، بحث کردن، سوال کردن و تفکر وقت میگذارند. ولی بررسی تشخیص معدود چیزهای حیاتی از میان انبوه چیزهای کماهمیت است.
فصل ۵
- بدون انزوایی مطلق، خلق هیچ کار درخوری امکانپذیر نیست.
- اصلگرا؛ فضایی برای فرار کردن از مشغلهها و بررسی زندگی ایجاد میکند.
- پیش از آنکه بتوانید ارزیابی کنید چه چیزهایی ضروریاند و چه چیزهایی نه، ابتدا باید گزینههایتان را بررسی کنید.
فصل ۶
- بهترین روزنامهنگاران به چیزهایی گوش میدهند که دیگران نمیشوند.
فصل ۸
- از داراییهایتان حفاظت کنید.
- باید دربارهی خودمان همانقدر مدبرانه عمل کنیم که دربارهی زندگی شغلی و کسبوکارمان مدبرانه عمل میکنیم.
فصل ۹
- دیگر بلهی نامطمئن بس است. یا محکم بگویید آره! یا بگویید نه.
- قاعدهی ۹۰ درصد: وقتی گزینهای را ارزیابی میکنید، دربارهی مهمترین معیار برای آن تصمیم فکر کنید و سپی به سادگی به آن گزینه نمرهای میان صفر و ۱۰۰ بدهید. اگر به آن گزینه نمرهی کمتر از ۹۰ درصد بدهید، خودبهخود رتبهی آن را به صفر تغییر بدهید و به سادگی ردش کنید.
- گزینشی و صریح کردن معیارهایمان ابزاری سیستماتیک در اختیارمان میگذارد تا چیزهای ضروری را تشخیص دهیم و چیزهای غیرضروری را کنار بگذاریم.
- اگر جواب یک بلهی واضح نباشد، پس یک نهی واضح است.
- نخست، فرصت را بنویسید. دوم، از سه «معیار حداقلی» که گزینههایتان باید «داشته باشند» تا بتوان به آنها فکر کرد، فهرسیتی بنویسید. سوم، فهرست سه معیار ایدهآل یا «سختگیرانه» را بنویسید که گزینهها باید «داشته باشند» تا بتوان آنها را در نظر گرفت. طبق تعریف، اگر فرصتی مجموعهی اول معیارها را نداشته باشد، پاسخ مسلماً نه خواهد بود. اما اگر دو مورد از سه معیار سختگیرانه را هم نداشته باشد، باز هم پاسخ نه خواهد بود.
- در تصمیمهای بزرگی زندگی، اعمال معیارهای سختگیرانهتر کمک میکند از موتور جستوجوی پیشرفتهی مغزمان بهتر کار بکشیم.
- تعیین اینکه کدام فعالیتها و تلاشها بهترین اثربخشی ممکن را ندارند، کافی نیست، باز هم برای حذف آنهایی که فایدهای ندارند باید فعالانه تلاش کنید.
- در زندگی، در زمان تصمیمگیری دربارهی فعالیتهایی که میخواهید کنار بگذارید، میتوانید این سوال سرنوشتساز را بپرسید:«اگه این فرصت در اختیارم نبود، برای به دست آوردنش چه کارهایی میکردم؟»
- باید سوالی حیاتی بپرسید:«به چه چیزهایی نه خواهم گفت؟»
فصل ۱۰
- اولین چیزهای غیرضروری که قرار است کنار گذاشتنشان را یاد بگیرید شامل هرگونه فعالیتی است که هماهنگ با هدفی نیست که قصد تحققش را دارید.
- برای انجام این کار باید در وهلهی اول هدف واقعاً روشنی داشته باشید.
- هر کسی که عینک میزند میداند که میان تقریباً واضح و کاملاً واضح تفاوت زیادی هست.
- برای درک اینکه نیت اصلی چیست، بهترین کار آن است که اول معلوم کنیم چه چیزی نیست.
- نیت اصلی هم الهامبخش و هم ملموس است، هم معنادار و هم قابلاندازهگیری است.
فصل ۱۱
- تقریباً در همهی موارد، شفاف بودن چیزهای ضروری باعث میشود قدرت نه گفتن به چیزهای غیرضروری را به دست آوریم.
- این واقعیت را قبول کنید که «نه» گفتن اغلب مستلزم معاملهی محبوبیت با احترام است.
- «باید یاد بگیریم «بله» رو به کندی و «نه» رو سریع بگیم.»
فصل ۱۲
- خطای هزینهی هدر رفته: میل به ادامه دادن سرمایهگذاری زمان، پول یا انرژی در کاری است که میدانیم نتیجهای ندارد فقط به این دلیل اینکه هزینهای غیرقابل جبران را متحمل شده یا از دست دادهایم.
- اثر برخورداری: یعنی گرایشمان به دست کم گرفتن ارزش چیزهایی که مال ما نیست و دست بالا گرفتن ارزش چیزهای که در مالکیتمان است.
- بهتر است بپرسیم:« اگه صاحب فلان چیز نبودم، برای به دست آوردنش چقدر هزینه میکردم؟»
- اگه این فرصتو نداشتم، برای به دست آوردنش حاضر بودم چه چیزهایی رو قربانی کنم؟
- میتوانید بودجهبندی بر مبنای صفر را در تلاشهای خودتان اعمال کنید، فرض کنید هیچ تعهدی ندارید. همهی تعهدات پیشین ناپدید شدهاند. سپس، از صفر شروع کنید و ببینید در حال حاضر چه تعهداتی را میخواهید به فهرست تعهدتان اضافه کنید.
فصل ۱۳
- در زمان تصمیمگیری، حذف گزینهها شاید ترسناک باشد، ولی حقیقت این است که حذف گزینهها همان ماهیت تصمیمگیری است.
- ریشهی لاتین کلمهی تصمیم از نظر لغوی یعنی بریدن یا کشتن. (cis or cid)
- نوشتن کاری انسانی است و ویراستاری کاری الهی.
- معذرت میخوام؛ اگه زمان بیشتری داشتم، نامهی کوتاهتری نوشته بودم.
- کارگیری اصل خلاصه سازی در زندگیمان، باید نسبت فعالیت به معنا تغییر دهیم. باید فعالیتهای بیمعنی متعدد را حذف و با یک فعالیت بسیار معنادار جایگزین کنیم.
فصل ۱۴
- نه، جملهای کامل است.
- مرزها تا حدی شبیه به دیوارهای قلعهی شنیاند. لحظهای که اجازهی فرو ریختن یکی از آنها را بدهیم، بقیهی هم پشت سرش آوار می شوند.
فصل ۱۵
- تا به حال شده مدت انجام کاری را کمتر برآورد کرده باشید؟ اگر پاسختان مثبت است، باید بگویم که خیلیها اینطوریاند. این پدیدهی بسیار شایع «دژانگاری برنامهریزی» نام دارد.
- برای اینکه از خودمان دربرابر این وضعیت محافظت کنیم، یک راهش اضافه کردن ۵۰ درصد به میزان زمانی است که برای انجام کار یا پروژه برآورد کردهایم.
- در تلاشهایی که خودمان برای ایجاد حائل انجام میدهیم نیز این پنج سوال مصداق دارد: این پروژه، با چه ریسکهایی مواجهم؟
سناریوی بدترین حالت کدام است؟
پیامدهای اجتماعی این سناریو کدام است؟
تاثیر مالی این سناریو چیست؟
چگونه میتوانم برای کاهش ریسکها یا تقویت انتعطافپذیری مالی یا اجتماعی سرمایهگذاری کنم؟
- اصلگرایان این واقعیت را میپذیرند که هرگز نمیتوانیم هر سناریو یا رویدادی را به طور کامل پیشبینی کنیم یا برایش آماده شویم؛ آینده واقعاً قابل پیشبینی نیست. در عوض، برای کاش اصطکاک ناشی از رویدادهای غیرمنتظره، حائلهایی اضافه میکنند.
فصل ۱۶
- برای کسب دانش، هر روز چیزهایی اضافه کنید. برای کسب خرد، هر روز چیزهایی کم کنید.
- سوال این است: کندترین پیادهی شغل یا زندگیتان کیست؟ مانعی که باعث میشود هدفی را که واقعاً اهمیت دارد نتوانید محثث کنید، چیست؟ اگر محدودیت را به طور نظاممند شناسایی و رفع کنید، میتوانید اصطکاکی را که مانع اجرای کارهای صروری است به شکل چشمگیری کاهش دهید.
- بدون روشن کردن نتیجهی دلخواهمان، نمیتوانیم موانعی را شناسایی کنیم که باید برداشته شوند. اگر ندانیم واقعاً میخواهیم به چه هدفی برسیم، کل فرایند تغییر دلبخواهی خواهد بود. پس از خودتان بپریسد:«از کجا میفهممم به اهدافم رسیدهام.»
- به جای اینکه یک راست به سراغ پروژه بروید، چند دقیقه برای فکر کردن وقت بگذارید. از خودتان بپرسید:«چه موانعی بین من و رسیدن به این هدف قرار دارن؟» و «چه چیزی منو از رسیدن به این هدف باز میداره؟» فهرسیتی از این موانع تهیه کنید. این فهرست میتواند شام ل موارد زیر باشد: نداشتن اطالاعتی که نیاز دارید، سطح انرژی، کمالگرایی. فهرست را با استفاده از این سوال اولویت بندی کنید:«مانعی که اگه برداشته بشه ، باعث ناپدید شدن بیشتر موانع دیگه میشه، چیه؟»
فصل ۱۷
- هر روز، کاری کنید که به فردایی بهتر اندکی نزدیکترتان کند.
- دربارهی روش بهبود عملکرد کارکنان و سازمانها تجربهام این نکته را به من آموخته است: بهترین جایی که میتوانیم مد نظر قرار دهیم تغییرات کوچکی است که میتوانیم در کارهایی ایجاد کنیم که اغلب انجام میدهیم. ثبات و تکرار قدرت میاورند.
- کلید موفقیت آن است که با کاری کوچک شروع کنیم، پیشرفت ر اتشویق کنیم و پیروزیهای کوچک را جشن بگیریم.
- کار انجام شده بهتر از کار عالی است.
- حداقل پیشرفت قابل قبول: کمترین پیشرفتی که برای انجام کار ضروریمون سودمنده و ارزشمنده چقدره؟
- هدف یا موعد مقرری را که باید به زودی محقق کنید در نظر بگیرید و از خودتان بپرسید:«حداقل کاری که همین حالا میتونم برای آماده شدنش انجام بدم، چیه؟»
فصل ۱۸
- روال یکی از قدرتمندترین ابزارها برای رفع موانع است. بدون روال، کشش کارهای غیرضروری مغلوبمان میکند.
- اول بر سختترین کارها تمرکز کن.
فصل ۱۹
- کاری که نمیتوانیم بکنیم تمرکز بر دو چیز در آن واحد است.
- خود چندوظیفگی دشمن اصلگرایی نیست؛ اینکه وانمود کنیم میتوانیم «بر چند چیز تمرکز کنیم» دشمن اصلگرایی است.
- تا زمانی که ندانم حالا چه چیزی مهم است، فهمیدن این مهم است که حالا چه چیزی مهم است.
- اگر آینده را از سرتان بیرون کنید، بیشتر میتوانید روی «حالا چه چیزی مهمه؟» تمرکز کنید.
فصل ۲۰
- بدان که زندگی پرمشغله بیحاصل است.
- کارهای کمتر بهتر انجام میشوند.
اگر این کتاب را خواندهاید، مشتاقم نقد یا سطری را که براتون برجسته بوده بشنوم. تجربهٔ شما همیشه به کاملتر شدن سطرچین کمک میکنه. و اگر در متن هم به لغزش یا نکتهٔ نگارشیای برخوردید، خوشحال میشوم در کامنتها بگویید تا درستش کنم.