سطرچین | اثر مرکب

این نوشته بخشی از مجموعه‌ی «سطرچین» است؛ جایی که بخش‌هایی از کتاب‌هایی که می‌خوانم را ثبت می‌کنم. در هر پست از سطرچین معمولاً این‌ها را می‌خونید: معرفی اجمالی کتاب، جملات منتخبی از کتاب که موقع خوندن هایلایت کردم (گاهی هم برداشت یا توضیح کوتاه من درباره‌ی بعضی از آن‌ها)، و در پایان نظر من درمورد کتاب (معمولاً همون یادداشتی که روی گودریدز گذاشتم).

املای واژه‌ها و شکل نگارش کلمات تا حد ممکن مطابق نسخه‌ای از کتاب‌هاست که در اختیارم بوده. فقط فاصله‌گذاری‌ها گاهی بر اساس برداشت من انجام شده (چون از روی نسخه‌ی چاپی همیشه دقیق قابل تشخیص نیست.)، اگر جایی غلط املایی یا خطایی دیدید خوشحال می‌شم توی دیدگاه‌ها بگید تا اصلاحش کنم.

فهرست همه‌ی مطالب سری «سطرچین» را می‌توانید اینجا ببینید.

درباره‌ی کتاب

✍ نویسنده: دارن هاردی 🗣 مترجم: فرخ بافنده 📚 انتشارات: پندار تابان

حرفم درباره‌ی این کتاب

همیشه نسبت به خوندن این کتاب گارد داشتم. خودم نمی‌تونستم برم کتابخونه و مادرم این کتاب رو برای من به امانت گرفته بود. اولش هم خیلی بد برخورد کردم که این چه کتابیه آخه. اما بلاخره خوندمش. کتاب بدی نبود واقعاً. البته که کتاب عالی هم نیست. اما برای شروع کتاب خوندن بد نیست. توصیه‌های خوب و بد هم زیاد داره. اما می‌شه گفت تعداد توصیه‌های خوبیش بیشتر از بد هاست. نظر سعید رمضانی روی این کتاب رو هم خیلی دوست داشتم. من ترجمه فرخ بافنده نشر پندار تابان رو خوندم. نسخه انگلیسی رو نگاه نکردم اما ترجمه روانی داشت. گزینه مناسبی هست برای خوندن.

سطرها

فصل اول و دوم:

  • مهم نیست که چه قدر باهوش هستی یا نیستی؛ باید نداشتن تجربه، مهارت، هوش، یا توانایی ذاتی خودت را با سخت‌کوشی و تلاش زیاد جبران کنی.
  • اثر مرکب، اصل درو کردن پاداش‌های عظیم از مجموعه‌ای از انتخاب‌های کوچک هوشمندانه است.
  • قدم‌های کوچک به ظاهر کم اهمیتی که به طور پیوسته در گذر زمان برداشته می‌شوند، تفاوت بنیادینی در زندگی‌شان ایجاد خواهد کرد.
  • موفقیت واقعی ماندگار، نیازمند کار کردن است. البته کار زیاد!
  • تنها راه رسیدن تو به موفقیت از یک سلسله کارهای روزمره‌ی معمولی، غیرجذاب، بی‌روح،‌و گاهی سخت می‌گذرد، کارهایی که در گذر زمان مرکب می‌شوند.
  • اثر مرکب همیشه عمل می‌کند. می‌توانی انتخاب کنی که به نفع تو عمل کند، یا می‌توانی نادیده‌اش بگیری و تأثیرهای منفی این اصل قدرتمند را تجربه کنی.
  • در زندگی‌ات هر چیزی به این دلیل وجود دارد که تو ابتدا انتخابی در مورد چیزی کرده‌ای. انتخاب‌ها ریشه‌ی تمام دستاوردهای تو هستند. هر انتخابی رفتاری را آغاز می‌کند که در گذر زمان تبدیل به عادت می‌شود. اگر انتخاب ضعیف بکنی، ممکن است مجبور شوی دوباره از سر خط شروع کنی، آن هم با انتخاب‌های جدید و اغلب سخت‌تر!
  • در اصل، انتخاب‌هایت هستند که سرنوشت تو را در دست دارند! هر تصمیمی، هرچه قدر هم کوچک و بی‌اهمیت، می‌تواند مسیر زندگی تو را تغییر دهد.
  • اکثر ما باید نگران انتخاب‌های مکرر، کوچک و به ظاهر کم اهمیت خود باشیم.
  • برای همسرم دفتر سپاسی درست کنم. یک سال تمام، هر روز، حداقل یک ویژگی یا رفتار تحسین برانگیزش را در این دفتر ثبت کردم.
  • تو باید حاضر باشی ۱۰۰ درصد بدهی – بدون صفر درصد انتظار دریافت چیزی در ازایش. فقط وقتی که حاضر باشی ۱۰۰ درصد مسئولیت رابطه‌ی عاشقانه‌ات را بپذیری، این رابطه جواب می‌دهد. درغیراین صورت، رابطه‌ای که به امید شانس و احتمال گذاشته شود، همیشه در معرض خطر فاجعه است.
  • اگر همیشه ۱۰۰ درصد مسئولیت هر چیزی را که تجربه می‌کردم بر عهده می‌گرفتم – یعنی مسئولیت کامل تمام انتخاب‌ها و رفتارها و واکنش‌هایم را- در این صورت صاحب قدرت می‌شدم. همه چیز به خودم بستگی داشت. من مسئول همه‌ی کارهایی بودم که انجام می‌دادم، یا انجام نمی‌دادم؛ همین‌طور هم مسئول این که چطور به آنچه بر سرم می‌آمد واکنش نشان بدهم.
  • تو خودت به تنهایی مسئول آنچه انجام می‌دهی، یا انجام نمی‌دهی، هستی؛ همین‌طور هم مسئول اینکه چه‌طور به آنچه بر سرت می‌آید واکنش نشان دهی.
  • شانس، حاصل تلاقی فرصت با آمادگی است.
  • روزی که مسئولیت کامل زندگی‌ات را بر عهده بگیری، روزی است که از بچگی به بزرگسالی فراغ‌التحصیل شوی.
  • اولین قدم به سوی تغییر، آگاه بودن است. اگر می‌خواهی از جایی که هستی به جایی که می‌]واهی برسی، باید با آگاه شدن از انتخاب‌هایی شروع کنی که تو را از مقصد موردنظرت دور می‌کنند. در مورد تک‌تک انتخاب‌هایی که امروز می‌کنی کاملاً آگاه باش، تا بتوانی در ادامه‌ی مسیرت انتخاب‌های هوشمندانه‌تری بکنی.
  • برای آگاه شدن از انتخاب‌هایت، می‌‌خواهم رد تک‌تک اقدام‌هایی را بگیری که مرتبط‌ند با حوزه‌ای از زندگی‌ات که می‌خواهی بهترش کنی.
  • داشتن دفترچه یادداشت کوچکی در جیبم، و نوشتن هر مقدار پولی که در عرض سی روز خرج می‌کردم. چه هزار دلار برای کت و شلوار جدیدم، چه پنجاه سنت برای پنچرگیری تایر اتومبیلم، همگی باید در آن دفترچه ثبت می‌شدند.
  • تو نمی‌توانی چیزی را کنترل کنی یا بهبود ببخشی، مگر این که بتوانی ان را بسنجی.
  • ردگیری و ثبت کردن چگونه باید باشد؟ جامع و کامل، منظم و دائمی، باید هر روز با نوشتن تاریخ در بالای صفحه‌ی جدیدی شروع به ردگیری کنی.
  • من قبلاً به برچسب قیمت‌ها نگاه می‌کردم و به اشتباه گمان می‌کردم اگر جنسی پنجاه دلار قیمت خورده، پس حتماً همان پنجاه دلار هم برایم آب می‌خورد! خوب… بله، امروز. ولی اگر ارزش بالقوه‌ی همان پنجاه دلار را بعد از یک سرمایه‌گذاری بیست ساله محاسبه کنی (یعنی، آنچه با خرج کردن آن، به جای سرمایه‌گذاری کردنش، از دست می‌دهی)، چهار یا پنج برابر بیشتر است! به عبارت دیگر، هربار که به کالایی نگاه می‌کنی که پنجاه دلار قیمت خورده، باید بپرسی:« آیا این کالا ۲۵۰ دلار می‌ارزد؟» اگر امروز در نظرت ۲۵۰ دلار می‌ارزد، پس ارزش خریدن دارد.
  • برای شروع کارهای کوچکی که تو را در مسیر رسیدن به هدف‌هایت پیش می‌برند، یک روز هم تعلل نکن!
  • زندگی تو محصول انتخاب‌های لحظه به لحظه‌ی توست.
  • بر شالوده‌ای لحظه به لحظه، به خوشبختی‌شان و به هدف نهایی‌شان فکر کنند به این که چطور هر انتخابی و هر تصمیمی که در لحظه می‌گیرند، آن‌ها را به هدف نهایی‌شان نزدیک‌تر یا دورتر می کنند.
  • از آن‌جایی که دستاوردهای تو حاصل انتخاب‌های لحظه‌ به لحظه‌ات هستند، با تغییر دادن آن انتخاب‌ها، قدرتی باورنکردنی برای تغییر دادن زندگی‌ات پیدا می‌کنی.

فصل سه:

  • هرچه عادت‌ها قدیمی‌تر باشند، بزرگ‌تر می‌شوند، ریشه‌هایشانن عمیق‌تر می‌شود، و ریشه کن کردنشان سخت‌تر!
  • ارسطو نوشته است:«ما همانی هستیم که مکرر انجام می‌دهیم.»
  • رویه‌های روزانه‌ای که بر شالوده‌ی عادت‌های خوب بنا شده‌اند، همان مرز تمایزی هستند که موفق‌ترین افراد را از بقیه‌ی مردم جدا می‌کند.
  • مشکل این‌جاست که پیامد یا خوشنودی آنی ناشی از عادت‌های بد، اغلب به آنچه در ذهن معقول تو درمورد پیامدهای بلندمدت می‌گذرد، می‌چربد.
  • کوچک‌ترین تغییرات و اصلاحات در روال روزمره‌ارت می‌توانند نتایج را در زندگی‌ات به طرز چشمگیری تغییر دهند.
  • انتخاب‌های تو فقط زمانی معنا پیدا می‌کنند که آن‌ها را با خواسته‌ها و آرزوهایت پیوند بزنی. عاقلانه‌ترین و انگیزه‌بخش‌ترین انتخاب‌ها آن‌هایی‌اند که همسو با آنچه هستند که به عنوان هدفت، خود اصلی‌ات، و بالاترین ارزش‌هایت می‌شناسی.
  • مشخص کردن ارزش‌های اصلی‌ات، و همسو کردن هدف‌ها و خواسته‌هایت با آن‌ها، یکی از مهم‌ترین قدم‌ها برای هدایت زندگی‌ات به سوی تحقق رویاهای بزرگت است.
  • اگر تا حالا ارزش‌هایت را به طور دقیق و روشن مشخص نکرده باشی، احتمالاً خود را در حال انتخاب‌هایی می‌بینی که با آنچه واقعاً می‌خواهی در تضاد هستند!
  • موقع روبرو شدن با یک انتخاب، از خودت بپرس:«آیا این انتخاب همسو با ارزش‌های اصلی‌ام هست؟» اگر هست، آن را انجام بده. اگر نیست، انجامش نده.
  • کلید کار، قهمیدن این مسأله بود که برای جذب کردن و رسیدن به چنین زنی، باید چه کسی می‌بودم و بعد، برای تبدیل شدن به چنین آدمی، باید چه کاری انجام می‌داد.
  • آنچه بین تو و هدفت قرار گرفته رفتارت است.
  • عادت‌ها و رفتار ها هرگز دروغ نمی‌گویند. اگر اختلافی بین آنچه می‌گویی و آنچه انجام می‌دهی وجود دارد، من آنچه را که معمولاً انجام می‌دهی باور می‌کنم.
  • عادت بدی را انتخاب کن – چیزی که معمولاً به قاعده انجامش می‌دهی، ولی می‌دانی که انجام دادنش چندان به مصلحتت نیست – و بعد، یک دوره‌ی سی روزه از آن پرهیز کن. اگر دیدی که، در آن سی روز، پرهیز کردن واقعاً برایت سخت است، احتمالاً عادتی را یافته‌ای که بهتر است از زندگی‌ات حذف کنی.
  • جان سی مکسول:«تو هرگز زندگی‌ات را عوض نخواهی کرد، مگر اینکه چیزی را که هر روز انجام می‌دهی عوض کنی.»
  • هر عادت جدیدی باید با سبک زندگی‌ات همخوانی داشته باشد.
  • برای افزایش احتمال موفقیت‌ات، یک «رفیق موفقیت» برای خودت دست و پا کن – کسی که حین نهادینه کردن عادت جدیدی در خودت، تو را مجبور به قبول مسئولیت کارهایت کند، و تو هم در ازایش همین لطف را در حق او بکنی.
  • در صول مسیر، باید زمانی را هم برای جشن گرفتن در نظر بگیری… برای لذت بردن از ثمره‌ی دستاوردها و پیروزی‌هایت.
  • مارتین لوتر کینگ:«عیار هر آدمی در کوران سختی‌ها عیان می‌شود، نه به وقت آسایش و فراغ بال»
  • خلق عادت‌های جدید (و ایجاد شیارهای جدید در مغزت) کاری زمان‌بر است. صبور باش. اگر دوباره سکندری خوردی و در دام عادت بدی افتادی که مدتی بود آن را کنار گذاشته بودی، اشکالی ندارد! دوباره بلند شو، خودت را بتکان و در مسیر درست پیش برو.

فصل چهار:

  • برای رسیدن به هدف‌های جدید و شکل‌دهی عادت‌های تازه، لازم است که رویه‌های جدید خلق کنی تا هدف‌هایت را پشتیبانی کنند.
  • در بازبینی هدف عمیق‌تر کردن عشق و صمیمت در زندگی زناشویی‌ام، یک برنامه‌ی منظم هفتگی، ماهانه و فصلی طراحی کرده‌ام. چندان رمانتیک به نظر نمی‌رسد، می‌دانم… ولی حتماً متوجه شده‌ای که اگر کاری در تقویمت گنجانده نشود، اغلب انجام نمی‌شود -حتی اگر اولویت خیلی زیادی برای تو داشته باشد.
  • برنامه‌ی «م ر» داریم – یعنی، مرور رابطه‌ی مشترکمان. این روشی است که من از متخصصان رابطه‌ی مشترک، لیندا و ریچارد ایر در طول مصاحبه‌ای آموختم که با آن‌ها برای مجموعه‌ی صوتی موفقیت انجام دادم. در این برنامه‌ی «م ر»، پیروزی‌ها و شکست‌های هفته‌ی گذشته‌مان را بررسی می‌کنیم، همین‌طور هم تغییرات و اصلاحاتی که، برای بهتر شدن، باید در رابطه‌مان بدهیم. ما گفت‌وگوهایمان را با تعریف و قدردانی از کارهای خوب طرف مقابل در طول هفته‌ی گذشته شروع می‌کنیم – خیلی مفید است که حرف‌هایتان را با نکات خوب شروع کنید. سپس با به کارگیری ایده‌ای که از مصاحبه‌ام با جک کانفیلد یاد گرفتم، از یکدیگر می‌پرسیم:«از ۱ تا ۱۰ (۱۰ بهترین است)، به رابطه‌مان در این هفته چه امتیازی می‌دهی؟» این سؤال بحث را به سمت پیروزی‌ها و شکست‌هاییمان می‌برد – وای، خدای من! بعد با پرسیدن این سؤال، درباره‌ی تغییرات و اصلاحاتی صحبت می‌کنیم که باید در رابطه‌مان ایجاد کنیم:«برای این که امتیازمان ده شوت، چه کارهایی باید بکنیم؟» به پایان بحث که برسیم، هر دو این احساس را داریم که حرف‌هایمان شنیده و بررسی شده‌اند، و ملاحظات و خواسته‌هایمان برای هفته‌ی جدید کاملاً روشن شده‌اند. واقعاً پروسه‌ی فوق‌العاده‌ای است! قویاً انجام دادنش را توصیه می‌کنم… البته اگر دل و جرأتش را داری!
  • ما ماهی یک بار سعی می‌کنیم کاری را انجام دهیم که تجربه‌ای به‌یادماندنی را برایمان رقم بزند. این کار می‌تواند رفتن به کوهستان باشد، یا گردشی ماجراجویانه، یا رفتن با اتومبیل به شهری مجاور برای امتحان یک رستوران شیک جدید، یا قایق‌رانی کردن در خلیج… خلاصه، هر کاری خارج از روال معمول که تجربه‌ای ناب فراموش نشدنی برایمان خلق کند.
  • تو باید برنامه‌ای بریزی که بتوانی پنجاه سال انجامش دهی، نه پنج هفته یا پنج ماه!
  • یادت باشد، ثبات‌قدم و پایداری یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های موفقیت است.

فصل پنج:

  • بزرگ‌ترین خطر رسانه این است که چشم‌اندازی بسیار تحریف شده از دنیا به ما می‌دهد. و از آن‌جایی که تمرکز و تکرار پیام‌رسانی روی رویدادهای منفی است، ذهن ما هم کم‌کم باور می‌کند که دنیا تا این حد بد است! این چشم‌انداز تحریف شده و محدود از واقعیت، تأثیر شدیدی روی نیروی خلاقیت تو دارد. و می‌تواند فلج کننده باشد!
  • جیم ران:«ما میانگین پنج آدمی می‌شویم که بیشتر از بقیه با آن‌ها می‌گردیم.»
    «با نگاه کردن به معاشرانمان می‌توانیم کیفیت سلامتی‌مان، نگرشمان و درآمدمان را مشخص کنیم.
  • تأثیری که هم‌نشینان روی تو می‌گذارند، ظریف و نامحسوس است، و می‌تواند مثبت یا منفی باشد؛ در هر دو حالت، تأثری فوق‌العاده قدرتمند است!
  • اسم آن پنج نفری را که بیش از همه با آن‌ها می‌گردی روی کاغذ بنویس؛ همین‌طور مهم‌ترین ویژگی‌های مثبت و منفی‌شان را. مهم نیست که این پنج نفر چه کسانی هستند؛ می‌تواند همسرت، برادرت، همسایه‌ات یا دستیارت باشد. حالا میانگین آن‌ها را بگیر. متوسط سلامتی‌شان و موجودی بانکی‌شان چگونه است؟ میانگین کیفیت روابطشان چطور؟ حین بررسی نتایجی که به دست آورده‌ای، از خودت بپرس: آیا وضعیت آن‌ها از نظر من خوب است؟ آیا این همان جایی است که می‌خواهم برسم؟
  • همیشه به یاد داشته باش که تأثیر رابطه‌ها روی تو هم قدرتمند است، و هم نامحسوس.
  • با کسی دوست شو که فکر می‌کنی بزر‌گ‌ترین، عاقل‌ترین، و موفق‌ترین آدم در حوزه‌ی مد نظر توست.
  • آدم‌هایی را پیدا کند که آن‌‌قدر برایشان مهم باشی که بی‌رحمانه با تو صادق باشند! و بعد این سووال‌ها را از آن‌ها بکن:«در نظرت چه‌طور می‌‌آیم؟ فکر می‌کنی نقاط قوتم کدامند؟ به نظرت در چه زمینه‌هایی می‌توانم بهتر شوم؟ فکر می‌کنی کجاها خرابکاری کرده‌ام؟ چه کاری هست که با متوقف کردنش می‌توانم منفعت بیشتری به خودم برسانم؟ چه کاری هست که باید شروعش کنم؟»
  • تو هرگز آن‌قدر خوب نیستی که نیازی به استاد و مربی نداشته باشی.
  • به دنبال آدم‌های مثبتی بگرد که به همان موفقیتی دست یافته‌اند که تو در زندگی‌ات در جست‌وجویش هستی.
  • به یاد داشته باش در زنگی آن چیزی را به دست می‌آوری که تحملش می‌کنی.

فصل شش:

  • لو هولتز:«تلاش‌های اضافی بعد از انجام بهترین تلاش‌ها هستند که پیروزی‌ها را رقم می‌زنند.
  • جیم ران:«آرزو نکن که آسان‌تر باشد؛ آرزو کن که تو بهتر باشی.»
  • رشد واقعی با تکرارهایی حاصل می‌آید که بعد از رسید به آخر خط، انجام می‌دهی.
  • آن تلاش اضافی، به طرز شگفت انگیزی پادش مضاعف با خود دارد.
  • حد انتظار را پیدا کن، سپس از آن فراتر برو.
  • انجام دادن بهتر از حد انتظارات، بخش بزرگی از حسن شهرت تو می‌شود.

اگر این کتاب را خوانده‌اید، مشتاقم نقد یا سطری را که براتون برجسته بوده بشنوم. تجربهٔ شما همیشه به کامل‌تر شدن سطرچین کمک می‌کنه. و اگر در متن هم به لغزش یا نکتهٔ نگارشی‌ای برخوردید، خوشحال می‌شوم در کامنت‌ها بگویید تا درستش کنم.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت